معنايش آنست كه احتمال وجود موانعى را كه مانع باشند از پيدايش منظرهء قبلى در لحظهء دوّم بشكلى كه مطابق باوجود آن لحظهء اوّل باشد مفروض العدم دانستيم و اين موانع گرچه فعلا محتمل هستند و لكن چون احتمال موانع بهر دو تقدير : ذاتى بودن و خارجى بودن ، مساوى است از اينجهت آن احتمال را به حساب نياورديم چون تأثيرى در تعيين نسبت دو مقدار احتمالى - يكى بر ديگرى نداشت يعنى مقدار احتمال منظرهء همانند بر تقدير ذاتى بودن و مقدار احتمال باقى ماندن منظرهء قبلى در لحظهء دوم بر تقدير خارجى بودن .
( واقعيتى را كه ما براى جهان هستى درك ميكنيم به حكم استقرا است )
در پرتو بياناتى كه گذشت خواهيم ديد كه : اعتقاد ما بوجود واقعى خارجى جهان عبارت است از شناخت استقرائى زيرا جملهء ( واقعيّت خارجى جهان ) معنايش آنست كه ما قضايائى را احساس ميكنيم كه واقعيّت خارجى دارند و مستقلّ از ادراك و تصوّر ما هستند و اندكى پيش دانستيم كه تصديق بواقعيّت خارجى قضيّه محسوس - هر قضيّهء محسوس كه باشد - از استدلال استقرائى بدست ميآيد و معناى اين آنست كه تصديق بواقعيّت خارجى جهان ، معرفت استقرائى است و اين معرفت عبارت است از جمع ارزشهاى تصديقهاى متعدّد بواقعيّت خارجى قضاياى محسوس زيرا براى آنكه جهان واقعيّت خارجى داشته باشد همينقدر كافى است كه بعضى از قضاياى محسوس - حدّاقل - داراى واقعيّت خارجى باشند و بنابراين ، درجهء تصديق بواقعيّت خارجى جهان از تصديق خارجى بودن هرقضيّهء محسوسى بالاتر است زيرا استقراءهائى كه خارجى بودن قضاياى محسوس را پايهگذارى ميكنند همگى خارجى بودن جهان را اثبات ميكنند .
و در پرتو اين گفتار ميتوانيم ايدآليسم را كه منكر هرگونه دليل از براى اعتقاد بواقعيّت خارجى جهان است ردّ كنيم زيرا دانستيم كه براى اعتقاد بواقعيّت جهان از دليل استقرائى استفاده مىشود .