سال دويست و شصت و هشتم :
و سال سيزدهم ميلاد حضرت صاحب عليه السّلام ، و سال نهم امامت ، و سال سوم غيبت صغرى .
قال المسعودى : و قد كان أحمد بن طولون بمصر بلغه في سنة نيف و ستّين و مائتين انّ رجلا بأعالى مصر من أرض الصّعيد له ثلاثون و مائة سنة من الأقباط ، ممّن يشار إليه بالعلم من لدن حداثته و النظر و الإشراف على الاراء و النحل من مذاهب المتفلسفين و غيرهم من أهل الملل .
و اين مرد بسيار عالم و دانا بوده ، و أحمد بن طون از او سؤالات بسيار كرده از اخبار مصر و از جملهء چيزها اينكه : دقلطانوس پادشاهى بوده ، و از ملك او چون دويست و پنجاه و يكسال گذشته آب هجوم كرده و غرق كرده سال بسال تا همه آن ولايت را خراب كرده ، و گذشته است از زمان دقلطانوس پادشاه دويست و پنجاه و يك سال ، و ذلك قبل فتح مصر بثمانية سنة ، و بعد از آن از اهرام پرسيدند گفت : قبور الملوك و كيفيّت بناء آنها را نقل كرده و كتابها كه نوشتهاند بكدام قلم بوده ، و قيل له : فمن أوّل من سكن مصر ؟ قال : أوّل من نزل هذه الأرض مصر بن بيصر بن حام بن نوح تا اينكه وصف شهرهاى عظيم مصر كرد ، تا اينكه ميگويد :
و كان هذا الرجل من اقباط مصر ممّن يظهر دين النصرانية و رأى اليعقوبيّة فأمر أحمد بن طولون في بعض الأيّام ، و قد احضر عليه بعض أهل النظر ان يسئله عن الدليل على صحّة دين النصرانية فسأله عن ذلك ، فقال القبطى دليلى على صحّة دين النصرانية تا آخر آنچه در بياض خود نوشتهايم ، و مناقضات و مبطلات مذهب يهود را نيز نقل كرد ، و حكايت معارضهء اين مرد نيز با طبيب يهودي ، و اينكه تو يهودي نيستى بلكه مجوسى ، و نكاح بنت را جايز ميدانى و همه يهود چنيناند ، زيرا كه يهود نكاح دختر برادر را جايز ميدانند ، و زن برادر را واجب ميدانند خواستن بعد از موت برادر پس لازم مىآيد كه يهودى دختر خود را كه برادرش خواسته بود بخواهد ؛ و بعد از مدّتى أحمد بن طولون اين مرد را بجاى خود فرستاد ، و مدّتى نيز در جاى خود ماند و مرد - مروج الذهب .