سلطنت صورى فايز و بهرهمند گردد و عنقريب « 1 » شاهد اين مراد ، از وراى حجاب روى مينمايد . نواب فرمود كه در سلسلهء شما كسى به از تو نيست كه استعداد اين امر ، بيش از تو داشته باشد ، مصلحت اينست كه ترا پادشاه كنيم تا اثر اين ستاره مطابق حكم وقوع يابد .
پس از آن نواب اشاره فرمود تاچار قبى با تاج و كمر مرصع و ساير تشريفات پادشاهى آورده درو پوشانيدند و جيغهء پادشاهانه بر سرش زده بر مسند سلطنتش نشانيدند و آن سلطان صفت مردود را بطريق پادشاهان سجده كردند .
مناسب اين مقام و ملايم اين مرام ، عاليجناب حكمت پناه ، ارسطوى زمان و جالينوس دوران ، حكيم ركن الدوله مسعود ولد حكيم نظام الدين احمد « 2 » كاشى كه از انيس خاص و جليسان مجلس جنتنشان پادشاهى بود ، اين قطعه بسلك نظم كشيد .
شعر
شها توئى كه در اسلام تيغ خونخوارت * هزار ملحد چون يوسفى مسلمان كرد
فتاد در دلم از يوسفى و سلطنتش * دو بيت قطعه مثالى كه شرح نتوان كرد
جهانيان همه رفتند پيش او بسجود * دمى كه حكم تواش پادشاه ايران كرد
نكرد سجدهء آدم به حكم حق شيطان * ولى به حكم تو آدم سجود شيطان كرد
و نواب همايون ، به نفس شريف عصاى مرصعى بدست گرفته برسم ايشيك آقاسى
هامش
( 1 ) - م . عنقرين .
( 2 ) - م : على احمد .