بوستانى بود كه باغبان روزگار در چمن آن همه نهال سرو و گل نشانيده ليكن سروهايش همه خرامان و گلها همه آتشى و گلاب افشان يا به جهت تعظيم و پاى بوس پادشاه سليمان ناموس طبقات ملك با ثوابت و سيار فلك از پى مباهات و افتخار بر سطح آن چمن فردوس آثار نزول نموده بودند .
شعر
يكى گلشن آراست فردوس بو * نشانده همه سرو و گل اندرو
ولى سروهايش خرامان هم * زده بر كمر عطف دامان هم
برافروخت هر سو در آن طرفه باغ * بجاى گل و لاله شمع و چراغ
به كف سرو قدان خورشيدوش * يكى شمع كافورى شعلهكش
نديدست « 1 » چشم خرد هيچ بار * كه سرو آورد آتشين گل ببار
نبود آن چراغان بميدان شهر * كه خلق از تماشاى آن داشت بهر
بپابوس شاه سليمان نگين * ملك با فلك آمده بر زمين
و ارباب سخن در تعريف و توصيف اين چراغان ، نظمهاى دلفريب پرداختند و تواريخ صحيح در لباس تعميه و صريح بر صفحهء ظهور آوردند بتوسط ندماى مقرب و ظرفاى مؤدب نقل مجلس بهشت آيين و نقل محفل ارم تزيين ساختند و بعد از تماشاى چراغان و حصول انتعاش طبع از تفرّج آن اوضاع غرابتنشان ، خاطر عدالت مآثر خسرو كسرى اتصاف به بسط بساط معدلت و انصاف و تفحص اوضاع مملكت و تفقد احوال رعيّت ميل فرموده روى توّجه و التفات بتمشيت مهمّات ولايات آورده رعايا و عجزهء هر محال كه از تعدّى و تغلّب حكام و عمال پريشان حال گشته بعضى بر سرهاى راه و بعضى بر درگاه گيتىپناه برسم دادخواه آمده بودند ، زبان « 2 » بشكوه و شكايت گشوده پادشاه معدلت پناه ، حكايت ايشان را بسمع ترحم و اشفاق شنيده
هامش
( 1 ) - متن نديد است
( 2 ) - هر دو نسخه : و زبان .