زبدة الاقران ميرزا پير محمد قنقرات ، كه از جانب آن نقاوهء خاندان سلطنت ، به رسم رسالت آمده بود [ و يك جلد كلام اللّه جهت استحكام قواعد مصالحه و اتحاد فرستاده ] « 1 » بودند ، رسانيد . ميخواستيم كه مشار اليه را از چمن بسطام روانهء خدمت شريف فرمائيم ، درين اثنا خبر رسيد كه ايشان به الكاى اسفراين تشريف آوردهاند .
فرستادن مشار اليه را موقوف داشتيم و بسرعت و استعجال روانهء آنجانب شديم كه شايد چون خبر توّجه رايات نصرت آيات ، بسمع شريف رسد چندان توقف فرمايند كه تلاقى فريقين دست دهد و خداى تعالى ، بهر كس توفيق داده باشد ، بعون عنايات الهى موفق گشته يكبارگى عجزه و مسلمانان از دغدغه و تشويش خلاص يافته مهمات لشكر كشى و نزاع و جنگ و جدال يكرو شود . چون به اسفراين رسيديم ، معلوم شد كه ايشان به مجرد استماع آوازهء توجه اردوى كيهان پوى ، قرار و آرام نگرفته بسرعت تمام معاودت فرمودهاند و تا والد عظيم الشأن رفيع المكان آن خلاصه [ 232 ] دودمان خواقين ، رفيق و همراه نباشد ، مقابله با لشكر ظفر اثر شاهى نميفرمايند . زبدة الاقران مشار اليه را از اسفراين روانهء ملازمت نموديم كه اگر ميل صلح دارند « 2 » ، ما نيز به جهت رفاه حال مسلمانان بمقتضاى
« الصُّلْحُ خَيْرٌ »
« 3 » بنوعى كه اعلام فرموديم صلح ميفرمائيم و بدون آن ميان ما و ايشان صلح صورت ندارد . اگر ارادهء جنگ دارند ، چون مشخص است كه تا عاليحضرت سلطنت پناه معدلت دستگاه نصفت و عظمت انتباه والد ماجد رفيع الشأن ايشان رفيق نبوده باشند ، در مقابل ما نمىآيند ، بمعاليحضرت « 4 » مشار اليه صلاح ديده در هر محل كه به رأى ايشان قرار مىيابد ، اعلام فرمايند كه ما نيز بارايات ظفر شعار بدانجا آمده بموجب كريمه
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ »
« 5 » هر كس را خداى تعالى خواهد ، فتح و نصرت قرين حال و رفيق امانى و آمال آنكس گشته مسلمانان و خلايق ، از مرور
هامش
( 1 ) - جملات داخل قلاب را نسخهء متن ندارد
( 2 ) - م : داريد .
( 3 ) - سورهء 4 قسمتى از آيهء 128
( 4 ) - د : بمعالحضرت .
( 5 ) - سورهء 61 آيهء 13