تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
پوشيدن چيست ؟ يعقوب خان اندك خجل شده ، بر زبان آورد كه بر ضمير منير نواب فلك سرير اين معنى واضح ولايح است كه اين غلام كمين و بندهء كمترين برين درگاه دشمنان دارد ؛ اگر از جهت حفظ بدن و صيانت نفس ، مرتكب اين امر گردد ، غريب و عجيب نخواهد بود و از طريقهء حزم و احتياط ، مستبعدنى ، و بموجب احكام الهى و احاديث حضرت رسالت پناهى ، محافظت نفس اوجب واجباتست . نواب در آن صحرا اين معذرت را ازو مسموع داشته معقولش افتاد ، اما مقولهء « الحزم سوء الظن » را كار بسته ، نسبت بخان بدگمان شد و آن مقدماتى كه مقربان عرض كردند ، نواب كامياب بفراست خود دريافت و بقول عقلاء متمسك گشت كه گفته‌اند :
چو نسبت بدشمن شدى بدگمان * مده در جهان يكزمانش امان
از آنجا كه آداب سلطانى است * امان دادنش ، از پشيمانى است
اگر خواهى اندر جهان خواب خوش * چو بر دشمنان دست يا بى بكش
و گر در هلاكش تأمل كنى * كه آزارى از وى تحمل كنى
حذر كن از او تا نيابى گزند * به بند گران ، دست و پايش ببند
كه در عمر خود روى آسودگى * نبيند بجز درد و فرسودگى
و پس از فراغ از امر شكار ، لواى توجه بجانب دولتخانه برافراخته انديشهء قيد و اخذ خان ذوالقدر ، در ضمير خسرو سليمان فرنقش بست . درين اثنا « 1 » ، صبحگاهى نواب گردون غلام ، بر سطح بام بسير مشغول بود ، كچل مصطفى كه يكى از مقربان ترخان بود ، و هرجا كه نواب همايون بود ، به غير از حرم محترم ، بىطلب ميرفت و او را منعى نبود ، بنابرين در آن وقت بر بام رفت و حسب الاشارهء شاه بپائينش كردند و او خيرگى كرده باز برآمد . اين نوبت ،
هامش
( 1 ) - م : درين صحبگاهى .