حصارى كه گر حارسش ز آستان * فكندى نظر جانب آسمان
نموديش خورشيد از آن جايگاه * به شكل مه نخشب از قعر چاه
و خان عاليمكان ، بتصور آنكه در آن قلعه ، غبار هيچ حادثهاى پيرامن دامن شأن و شكوه او نخواهد گرديد و از و بال و نكال اعمال و افعال ناشايست خود مصون و محروس مانده دست استيلاى هيچ واقعه بگريبان اعتبار و اقتدارش نخواهد رسيد . و به مجرد حصانت آن حصار و رصانت آن قلعهء آسمان كردار ، از آثار غضب نيران لهب پادشاه سكندر حسب كه قائم مقام اجل طبيعى و موت حقيقى است محفوظ و مضبط گرديد و مصدوقهء كريمه
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ »
« 1 » از لوح وقوع ، بگزلك غفلت سترده طريق لزوم و ثبوت آن را بقدم انكار و خطوهء استكبار در نورديد . و حدوث امرى و وقوع قضيهاى كه مستلزم توزع ضمير و موجب تشويش خاطر خطير تواند بود مثال آن در آيينهء خيال و خيال آن در مرآت مثال مشاهده ننمود و همچنانكه بفكر ناقص و نظر كوتاه بين خود كمند تدبير ذوى العقول را از وصول بكنگرهء تسخير آن [ 192 ] قلعهء قاصر ميدانست ساحت خاطر را هم از شوايب غبار نوايب و حدوث نوعى از مصائب ، پاك و مبرّا « 2 » مىپنداشت .
و اين مقدمات عاطله و تصورات باطله را سبب اطمينان خاطر و باعث تسكين قلب فاتر ساخته بفراغ بال و جمعيت حال ، در آن مقام وحشت مآل نشست و ابواب انديشههاى محلّ محال آميز و فكرهاى مخل ملال انگيز ، بر روى روزگار ندامت آثار خود بست .
شعر
برآمد بر آن آسمانى حصار * باميد اسباب بىاعتبار
هامش
( 1 ) - م : سورهء 4 - آيهء 78 .
( 2 ) - م : مبر .