و هنگام شام تا صباح ، بشرب « 1 » بادهء ناب و تجرع ساغرهاى براحل « 2 » مذاب ، مصروف ميساخت و در زمان مستى و خمار و اوان استيلاى كيفيت عقار بكنون « 3 » لا طايل و هذيانات و ذكر مالا يعنى و ترهات كه لازمه آن حالاتست سرگرم بوده ، زبان بتقرير لاف و گزاف و اظهار اوضاع و اطوار دور از طريقهء ادب و انصاف گشوده پيرامن تخيل مضمون بلاغت مشحون كلام اعجاز ارقام « رحم اللّه امرء عرف قدره « 4 » و لم يتعد طوره » نميگرديد . و نداى تكبر انتماى « انا خير الانام فى الايام » به اسماع خاص و عام ميرسانيد و پيغام ندامت التزام
« وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ
« 5 »
»
به گوش هوش نمىشنيد و صورت اين حالات و كيفيت اين مقالات ، بتوسط منهيان صادق روايات ، در مرآت ضماير بيضا نظاير مقربان آستان فلك نظير و استادگان پايهء سرير عرش تصوير مصور گشته ، همواره نقش تدبير چگونگى تسخير آن مملكت و تحقير و تدمير والى آن ولايت بكلك انديشهء صائب و نوك خامهء فكر ثاقب بر صفحهء خيال و صحيفهء آمال پادشاه سكندر خصال سمت تحرير و صورت تسطير مىيافت و يعقوب خان درين مدت با وفور چندين اسباب و نقود و اجناس بيحد و حساب هرگز تحفهء لايق و پيشكشى موافق بدرگاه جهان پناه نفرستاد . و چون موكب ظفر قران بدار السلطنهء اصفهان تشريف نزول [ 190 ] داد ، خان رفيع مقدار همچنان بر مسند اغترار و استكبار تمكن ورزيده باستسعاد آستان بوسى مبادرت ننموده بقدم اخلاص و اعتقاد ، طريق و داد نپيمود و نواب معلى ، امارت مآب كور حسن را كه از جملهء مقربان بارگاه سپهر انجمن بود ، به شيراز ارسال فرمود كه يعقوب خان را حسب الحكم مطاع بپايهء سرير فلك ارتفاع رساند .
چون كور حسن بملاقات خان زمن فايز گرديد و آن شأن و شوكت و آن كبريا و عظمت بديدهء تأمل مشاهده كرده [ و ] آن بساط با انبساط
هامش
( 1 ) - م : بشرف باده .
( 2 ) - د : پراحل ؟
( 3 ) كذا .
( 4 ) - م : قدره و امرا عرف . . .
( 5 ) - سورهء 3 قسمتى از آيهء 185