و بساط جاه و جلال و بزم حشمت و اجلال امراى ذوى الاعتبار و اركان دولت جهان مدار بدست اقتدار و اختيار درنوشت چنانچه تفصيل آن عنقريب رقمزدهء كلك بيان ميگردد و توضيح آن از فحاوى داستان آينده بوقوع مىپيوندد انشا اللّه وحده .
ذكر نهضت رايت نصرت آيت شاهزادهء سكندر تمكين و توجه لواى كشور گشاى از مشهد مقدس بصوب دار السلطنهء قزوين و وصول او به اعلى مراتب پادشاهى ممالك ايران بحسن سعى و اهتمام خان پادشاهنشان
كسى كز ازل آمد او بختيار * بود دولت انديش ز آغاز كار
بهرجاى كو روى همت نهد * عنان در كفش رخش دولت دهد
به نيروى طالع ز اقبال بخت * شود عاقبت صاحب تاج و تخت
جو خيل سلاطين با اقتدار * جهان را بدست آورد اختار
بساط عدالت چنان گسترد * كز آنجا ، ستم رخت بيرون برد
سپهرش كند از بلندى شان * گهى شهنشان و گهى مهنشان
بتخت عدالت شود از نوى * فرازندهء رايت خسروى
چون همواره مطمح نظر همت عالى رتبت خان رفيع الشأن اين بود و پيوسته پيشنهاد خاطر متعالى مآثرش چنين ، كه عنقريب رايت سلطنت و كامكارى و لواى جهانگيرى و شهريارى نواب شاهزادهء سكندر اساس ، شاه عباس را بتأييدات الطاف سبحانى برافرازد و تخت خلافت و جهانبانى را بتوفيقات يزدانى ، به يمن وجود عدالت ورودش مشرف و مزين سازد ، بنابرين ، پيوسته نفس اين تمنا ، بكلك خيال بر لوح آمال مىنگاشت و تمامى اوقات خجسته ساعات را بحصول اسباب اين مدعا مصروف ميداشت و به حكم « الامور مرهونة باوقاتها » مترّصد اين وقت ميبود