تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
خصوصيت و اتحاد ميكرد بمطالعهء خان رفيع مكان رسانيد . حاصل مضمون نامه آنكه اشتياق به ادراك ملاقات ، متجاوز الّحد و الحصرست . اگر چنانچه خان عاليشأن بتشريف قدوم مسرّت لزوم اطفاى شعله فراق نمايند ، اولى و انسب و بمقام مخلص نوازى اقرب خواهد بود و الا اگر در حصول اين مطلب و وصول به اين مقصد از آنجانب تأملى رود شوق عنان اختيار اين سرگشتهء باديهء فراق و ساكن زاويهء اشتياق را گرفته بصوب كعبهء مراد خواهد كشيد . نظم
چو اين ساكن وادى اشتياق * ندارد ازين بيش تاب فراق
گر از مردمى سوى اين سرزمين * قدم رنجه فرمايد آن نازنين [ 140 ]
ز شادى دل از سينه بيرون كشم * سر فخر بر اوج گردون كشم
ز الطاف عام تو باشد بعيد * كه اميدوارى شود نااميد
و گر ز آنكه دارد روا اين الم * كه اين ساكن گوشهء درد و غم
قناعت نمايد به ياد وصال * بود روز و شب همنشين با خيال
بهجران بسازد بناكام و كام * بغم عمر خود بگذراند تمام
و ليكن اگر شوق زور آورد * عنان از كف صبر بيرون برد
مكن عيب اگر آخر از اضطرار * من آيم بسوى تو بىاختيار
و اين نامهء خديعت شمامه را مرشد قليخان به نظر فكر مطالعه كرده اگرچه از فحواى عبارتش رايحهء صدق و وفا و فايحهء صداقت و ولا بمشام مودّت اتّسامش نرسيد ، اما شيوهء حقيقت و مروّت كه لازمهء جوانمردى و فتوتست « 1 » ، منظور داشته بتهيهء اسباب سفر مشغول گرديد و بعد از سرانجام ضروريات آن سفر مقرون بخطر ،
هامش
( 1 ) - مروتست .