آستان بوسى رسيده زبان بذكر بعضى از اطوار مخادعت آثار فرهاد پاشا گشود و مهم مصالحه در عقدهء تعويق و تعطيل ماند و در آن ايام قضيهء متفجعهاى سانح شد كه الم آن خوناب حسرت از ديده روزگار چكاند .
ذكر شمهاى از كيفيت حالت شاهزادهء سكندر جلالت و وصول او به اعلى مراتب وكالت نفس همايون پادشاه فريدون حشمت و بيان صورت احوال و انتقال آن شاهزادهء بىهمال بجوار مغفرت احد من لا يزال
كسى كز عدم آمد اندر وجود * كنى مدتى به روى اطلاق بود
اگر بگذرد مدتش از هزار * كه آخر درين دار ناپايدار
شود هم بدانگونه بودش نبود * كه آن بود گوئى كه هرگز نبود
نظر كن به شاهان با اقتدار * كه بودند فرمانده روزگار
مسخر نمودند ملك جهان * گرفتند عالم كران تا كران
نكردند بعضى به آن اكتفا * كه باشند فرمانده و پادشا
فراتر نهادند پا از ادب * به حرف خدائى گشودند لب
در آخر بمردند و گشتند خاك * شد از لوح ايامشان نام پاك
كسى كو نمرد و نميرد خداست * به غير از خدا هر چه باشد فناست
واقفان مواقف آثار سخن سازى ، و سالكان مسالك اطوار نكته پردازى ، كيفيت حالات و كميت اوقات شاهزاده عالى درجات ، بدينگونه در سلك تحرير و نظم تقرير كشيدهاند كه در به دو حال ايام صبا « 1 » و بدايت احوال نشو و نما انوار دولت و اقبال و آثار سلطنت و اجلال ، در بشرهء همايون واسره ميمونش واضح و پيدا ولايح و هويدا مينمود و چون از مرتبهء طفوليت ، قدم ارتقاء بر معارج شباب نهاده پاى سعادت انتساب بركاب سلطنت ارتكاب در آورد ، غالب اوقات فرخنده ساعات
هامش
( 1 ) - م : احيا .