آيت بصوب آذربيجان « 1 » ارتفاع داده بسعادت و اقبال لا يزال بموكب جلال اتصال يافت و باستحضار امراى نامدار و سرهنگان سپاه شجاعت آثار فرمان داد و پس از اجتماع اركان دولت ابد انجام و يوزباشيان كرام و قورچيان بهرام حسام ، در باب جدال باروميان خسارت مآل ابواب مشورت و مصلحت برگشاد .
زبان برگشادند يكسر سران * كه اى شهريار همه سروران
جهان تا بود پادشاهش توئى * ز آفات دشمن پناهش توئى
توئى پادشه ما همه بندهايم * سرو تن به راه تو افكندهايم
ز تو رايت جنگ افراختن * ز ما در رهت جان و سر باختن
بهر سو كه آهنگ كين آورى * ز كين آسمان بر زمين آورى
ز نعل ستوران آتش عنان * كنيم آن زمين را دگر آسمان
چو روى توجه بدشمن نهى * جهانرا كنيم از مخالف تهى
چو زين جدل بر تكاور نهيم * سمندت كجا پا نهد سر نهيم .
القصه مجموع امرا و سپاه ، قرار جنگ و جدال داده و عزم كارزار و قتال با روميان شامت مآل جزم ساخته بهيأت اجتماعى سوار مركبان كوه پيكر باد رفتار شده صداى نفير و كره ناى و فرياد كوس و ناله هندى دراى ، تزلزل در زمين و زمان انداخت و سورن دليران مرد افكن و هياهوى بهادران صف شكن در خم طاق اين منظر نه رواق پيچيده گوش مسبحان افلاك و گوشه نشينان عالم خاك را كر ساخت .
و جعفر پاشا كه به حراست قلعه تبريز قيام مينمود ، چون از تموج آن بحر زخار و طوفان آن ابر صاعقه بار يعنى توجه غازيان ظفر شعار خبردار گشت ، جمعى كثير از مبارزان دلاور و رزم آزمايان كينه گستر را از قلعه بيرون فرستاده بين الفريقين
هامش
( 1 ) - آذربايجان