آهنگ او كرد و تا رسيدن بيك طعن نيزه او را از پشت زين بر روى زمين انداخت و خان عاليشأن با آنهمه سركشى و طغيان اظهار عجز كرده زبان بخواستن امان گشاد و از كشتن او گذشته ، قورچيان دست و گردنش را بسته در پاى علم بداشتند .
پس از آن شاهزادهء شجاعتنشان شمشير الماس فعل زمرد رنگ « 1 » از قراب شتاب بر آورده بىلبث و درنگ بر آنجماعت تاخت و در اندك زمانى بسيارى از وجوه لشكر مخالف را سرانداخت .
درين اثنا ، امراى عظام كه از معسكر ظفر انتظام غيبت نموده بودند رايحهء فتح و نصرت از چمن با نزهت
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »
« 2 » بمشام اميدشان رسيده به اردوى ظفر دستگاه ملحق گرديدند و از زبان هاتف غيبى نداى مسرت فزاى
« وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً
« 3 »
»
استماع نمودند و بهيأت اجتماعى بر آن سپاه بىپناه حمله آورده علامت
« يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ »
ظاهر گشت و بتاييد ملك متعال و بيمن دولت و اقبال شاهزادهء سكندر همال وليخان تكلو با پسرش على پاكمال كشته شده دست زمانه بساط آمال ايشانرا در نوشت و مرشد قلى سلطان ولد ولى خليفه ، مسيب خان را دستگير كرده بمصاحبت محمد خان رسانيد .
درين حالت ، از هول آن روز كه رستخيز از آن نمونه بود و لزوم
« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ »
« 4 » از آن مستفاد مينمود ، شاهزادهء طهماسب عنان به وادى فرار تافت و بعضى از قورچيان بتعاقب او مأمور گرديده يكى از ايشان خود را رسانيده ميرزا را از ميان زين برداشته به نظر انور آورد و شاهزاده كرامت دثار ، برادر را دلدارى داده نوازش فرمود و خاطر جوئى او كرده فارغ و مطمئن خاطرش گردانيد و جناب سيادت و نقابت پناه ، وزارت دستگاه امير قوام الدين حسين اصفهانى كه بر مسند
هامش
( 1 ) - م : زمره .
( 2 ) - سورهء 48 آيهء 1
( 3 ) - سورهء 48 آيهء 3
( 4 ) - سورهء 80 آيهء 34 .