هم گسسته بساط جمعيت ايشانرا در نورديدند و نداى نصرت انتماى « 1 »
« وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
« 2 » به گوش مجاهدان آگاه رسيده و مؤداى بشارت فزاى
« إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ »
« 3 » شنيده برؤيت ماه طلعت شاهد فتح و ظفر فايز و ديده ورگرديدند و باستماع اين بشارت فرح اشارت ، آثار بهجت و سرور بظهور رسانيده غايت كشش و نهايت كوشش بجاى آوردند . غنچهء مراد غازيان مجاهدان معتقد ، در چمن اميد ، از هبوت رياح
« وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ »
« 4 » شكفتن آغاز كرده مقام مقصودشان معطّر گشت و عثمان پاشا چون مخايل شكست و دلايل عجز لشكر پست خود را درست كرد ، بموجب كريمهء
« سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ »
« 5 » روى گردان شده ، پشت بر معركهء جنگ كرده ، از سر نام و ننگ در گذشت و با بقيهء سپاه بصوب حصارى كه محل متحصّن و قرارگاه ايشان بود روى نهادند و من بعد از آن قلعهء استوار ، قرار بيرون آمدن با خود ندادند .
نظم
چو بر خيل اعدا شكست اوفتاد * سرافراز آن خيل پست اوفتاد
شكستند آن لشكر بحر جوش * كه بودند جنكآور و كينه كوش
مخالف پراكنده همچون غبار * بهرسو دو صد كشته افتاده خوار
يكى خورده بر فرق شمشير كين * دو پيكر چو زين مانده روى زمين
يكى بر كمر خورده تيغ هلاك * يكى نيمه بر اسب و ديگر به خاك
يكى را نه سر بود و نه پاى و دست * چو مشكى پر از باده افتاده پست
ز بس سر در آن عرصهگاه فراخ * شد آن دشت كين وادى سنگلاخ
بهر سو كه مركب شدى راه جوى * ز بس سنگ مركب فتادى به روى
هامش
( 1 ) - د : احتماى .
( 2 ) - سورهء 3 آيهء 127 .
( 3 ) - سورهء 8 آيهء 19 .
( 4 ) - سورهء 12 آيهء 87 .
( 5 ) - سورهء 54 آيهء 45 .