و چون مأكولات و عليق الاغ در ميان ايشان بسيار كم شد و از واسطهء قزاقان اردو بازارى متردد نبودند « 1 » ، مصطفى پاشا امر كرد كه بعد ازين اردو بازاريان بىموافقت لشكر آمد و شد نكنند ؛ بنابرين بعضى از دليران سپاه روم با پنجهزار نفر بمحافظت اردو بازارى مقرر شد كه بديار بكر و قلعهء وان آيند و آزوق « 2 » ببرند .
درين اثنا ، امير خان والى تبريز شخصى [ 47 ] فرستاده بود كه كيفيّت احوال روميان تحقيق نمايد و آنشخص جاسوسوار بميان اردوى ايشان در آمده تفحص احوال مينمود و همچنين تردد ميكرد تا بحوالى خيمهء لله پاشا رسيد . اتفاقا وقتى رسيد كه شخصى از معتمدان صاحب قدرت را قرار داده بودند كه باجماعت اردو بازارى روانه شوند و آن جاسوس از برق و باد سرعت سير استعاره كرده اين خبر بامير خان رسانيد و امير خان يكى از برادران را با پانصد كس بر سر راه آنجماعت روانه ساخت و خود نيز در عقب با دو هزار كس جلو انداخت و لشكر تركمان در پنج فرسخى قلعهء وان بآنجماعت رسيده جنگى سخت كردند و چهار صد نفر از روميان را كشته هفتاد قطار شتر و سى قطار استر اكثر باردار با ديگر اشيا با اعتبار گرفته به اردوى خود معاودت نمودند .
بعد از اين قضيه ، بعضى از امراى بىتأمل مثل خليفه انصار و على بيگ آقجرى و حمزه بيگ افشار از وقوع اين امر بىتحمّل گرديده خواستند كه ايشان هم دستبردى به روميان نمايند و هر چند امير خان بايشان گفت كه امروز به اين كسيب اكتفا كنيد و مرويد قبول نكردند و از غايت جهل و بىفكرى از آب گذشته بر اردوى روميان زدند و دست بقتل و غارت برآورده بسيارى از روميان را كشتند و غنيمت بيشمار گرفتند و حرص قتال يا آرزوى مال ايشانرا مىبرد تا بميان اردوى روم بيك
هامش
( 1 ) - م : تردد نميكردند .
( 2 ) - م : آذوقه .