« . . . و هرچند به نسبت حال من غمكش محنت روزى ، كه در حجر نوائب برباليده ، و باندوه از نوعى إلف گرفته ( ع ) كأنّى صرت أمنحها الودادا ، بقيّت وقايعى كه ماند ، عظمى ندارد ، چون با حال سائر النّاس قياس كرده شود .
هريك ، بانفرادها ، سردفتر مصائب ايّام . . . را شايد . . . » .
در اين مقام ، ضمن اداى مراتب إعجاب ! بدين مايه تحقيق لغوى ! يادآور مىشود ، كه : اگر آن معلّم فاضل به يكى از كتب لغت معتبر عرب ، مراجعهاى مىفرمودند .
به آسانى درمىيافتند ، كه « عظم » بر وزن « عنب » بمعنى « كلانى » است ، و در مورد اجسام به كار مىرود ، و « عظم » بر وزن « قفل » ، علاوهبر معنيى كه ايشان بدان اشارت فرمودهاند ، اسم مصدر است از « استعظام « 1 » » ، بمعنى بزرگمنشى و عظمت و بزرگى ، كه گاه توسّعا در معنى اهمّيّت و وقع و اعتبار نيز به كار مىرود ، و درست ناظر به همين معنى است استعمال آن در اين عبارت تاريخ بيهقى : « . . . بعاجل الحال جواب نامهء صاحب بريد باز بايد نبشت ، و اين كار قائد را عظمى نبايد نهاد ، و البتّه سوى التون تاش چيزى نبايد نبشت تا نگريم كه پس ازين چه رود . . . » تاريخ بيهقى ، مصحّح دكتر فيّاض ، صفحهء 322 ، سطر 5 و 6 .
در ذيل اين مقال ، ضرورى مىنمايد ، قول چند تن از ائمّهء لغت و ادب را در اين باب يادآور شود :
« العظم « 2 » . . . خلاف الصّغر ، و هو كبر الطّول و العرض و العمق . . . استعظم الرّجل : تكبّر ، كتعظّم ، و الاسم ، العظم » . تاج العروس ، و با اندك تفاوتى در عبارت ، لسان العرب .
هامش
( 1 ) - استعظام : بزرگ شمردن . الصراح من الصحاح ، تاج المصادر . بزرگى نمودن . الصراح من الصحاح .
( 2 ) - هرچند در تاج العروس آمده است كه : « قال الاصبهانى اصل عظم كبر عظمة ، ثم استعير لكل كبير ، فأجرى مجراه ، محسوسا كان او معقولا ، عينا كان او معنى » ، منابع معتمد ديگر آن را تأييد نمىكند .