به خدمت روانه مىكردم ، و روى بطايفهء ديگر مىنهادم ، بعد از چند روز كه به خدمت مراجعت كردم ، ديدم كه لشكر بر وفق مألوف خود باز آمده است و الوف در الوف شده ، چون تاتاران كه مقيم ارّان بودند اجتماع لشكر شنيدند عزم اوجان كردند . . . الخ » ترجمهء سيرت جلال الدّين ، مصحّح استاد مينوى ، صفحهء 254 - 257 ، به اختصار .
9 - [ ص 30 سطر 8 چنين آمده است ( و باميد آن انتعاش و ارتياش كوچ بر كوچ بر صوب شام ميراند ) كوچ بر كوچ در قسمت لغات معنى نشده شايد بمعنى پىدرپى و نقل از منزلى بمنزلى ديگر باشد . ]
از اينكه در شرح و توضيح تعبيرى اينچنين غريب ! و ناآشنا به گوش ! غفلتى رفته ! خود را سخت مؤاخذ و مسؤول مىشناسد ! و داعى بر اين سهو ! را نيز اين توهّم ! مىداند كه : لغت « كوچ » يا تعبير « كوچ بر كوچ راندن » نه از آن دست لغات و تعبيرات نامأنوس و معقّد و دشوار است ، كه براى خوانندهء نثرى چون نفثة المصدور كه برحسب معمول از آموختن مبادى و مبانى ادب فارغ آمده ، آنچنان دشوارى و غرابتى داشته باشد ، تا بيش به توضيحى نياز افتد . بهرروى ، خطايى رفته است ! و به قول بيهقى « بيش چنين سهو نيفتد » !
امّا افادت آن معلّم فاضل ، كه ترديدى حاكى از كمال احتياط ! نيز بدان چاشنى شده ، هم اين بنده را درسى است از دفتر لغت ! و هم - چنان كه خود در آغاز مقالتشان اشارت فرمودهاند - خدمتى است به عالم ادب !
10 - [ ص 31 سطر 1 ( كه حاصلى جز خجالت نداشت ) لازم بود توضيح داده شود كه خجالت مصدر مجعول و صحيح خجل بر وزن فرح است . ]
در باب لزوم توضيح اين نكته كه [ خجالت مصدر مجعول و صحيح خجل بر وزن فرح است ] ، چنين مىنمايد كه مراد نويسندهء فاضل مقاله از اين افادت لغوى ! اينست كه :
حق اين بود تا اين بنده در حواشى و تعليقات كتاب يادآور مىشد ، كه مؤلّف به جاى
نفثة المصدور ( فارسى ) — صفحة به ديدهء انصاف بنگريم 17
مساهمون: شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی
صبه ديدهء انصاف بنگريم ١٧