كلم و بسيار ضخيم و نيز شبيه ببرگ رقع يمانى است ، كه در مازندران انجير بغدادى نامند و بيخش به قدر شلغم است ، و از يك بيخ زياده بر ده مىرويد ، مملوّ از رطوبت و در غايت تلخى . . . الخ » . از « تحفهء حكيم مؤمن » ص 166 .
صبوح - 18 / 3
بامدادى از شير و شراب و مانند آن ، خلاف « غبوق » . از « منتهى الأرب » .
الصّبوح : شرب الغداة . « أدب الكاتب » ص 75 .
صعاليك - 11 / 11 ، 66 / 4
جمع صعلوك : درويش و بىچيز و دزد . « شرح قاموس » ، و اينجا معنى اخير يعنى دزد مراد است .
صفا و مروه - 115 / 7
دو كوه است نزديك بمكّه . از « مقدّمة الأدب » ، دو كوهست بين بطحاء مكّه و مسجد الحرام ، امّا « صفا » مكانى است مرتفع از كوه ابو قبيس ، كه ميان آن و مسجد الحرام مسيلى است كه در آن راه و بازارى إحداث كرده اند ، و هركه در صفا بايستد برابر حجر الأسود باشد . از « معجم البلدان »
هامش
ظهير الدين فاريابى گويد :تا شمع دولت تو برافروخت روزگار * در كام آرزو چو شكر گشت صبر و صاب« ديوان ظهير الدين فاريابى » بتصحيح نگارنده
و مانند استعمال آن در اين بيت حافظ كه با « شهد و شكر » نيز ايهام تضادى دارد :اين همه شهد و شكر كز سخنم مىريزد * اجر صبريست كزان شاخ نباتم دادند« ديوان حافظ » ص 124