و جلا و لطافت و صفاى شمشير است . از « السّيف فى العالم الإسلامىّ » ص 166 و 237 .
شد آمد - 1 / 13
رفتوآمد . ( : رفتن و آمدن ، مركّب از دو مصدر مرخّم بدون « واو » عطف در ميان آنها ) .
شركت عيان - 75 / 6 و 7
مراد از « شركت عيان » بوجه مرضىّ طبع بر نگارنده معلوم نشد .
ظاهرا ، بر فرض صحّت نسخ ، معنى آن را قريب بدين وجه تلقّى توان كرد :
شركت آشكارا ، شركتى كه ( ميان دو يا چند تن ) در حضور جمع و در ملأ عامّ و درحالىكه همگنان بر كمّ و كيف آن آگاهى دارند ، كرده آيد .
ششدره افتادن ، در - 5 / 10
رك : در ششدره افتادن .
شطر - 3 / 4
نيمهء هر چيزى و پارهء او . « منتهى الأرب » ، جانب و جهت و نيمه و پارهاى از چيزى . از « غياث اللّغات » .
شعاب - 65 / 12
جمع شعب : دربند ، درغاله يعنى راه تنگ در كوه ، ميان دو كوه ، شاخى از كوه . « مقدّمة الأدب » ، راه در كوه ، گشادگى ميان دو كوه .
« منتهى الأرب » .