سهل قياد : كسىكه مطيع ساختن و فرمانبردار كردن وى آسان باشد « 1 » ، و بتوانند وى را بدلخواه خود بهرسوى كه خواهند بكشانند ، و اراده و ميل خود را بر او تحميل كنند .
سهم - 4 / 6
پاره . « مقدّمة الأدب » ، بهره . « منتهى الأرب » ، تير . « مقدّمة الأدب » .
اينجا مراد معنى نخستين يعنى پاره و بهره است ، و بقرينهء « تير » در ص 4 س 7 ، بمعنى دوم يعنى « تير » نيز محتمل إيهام تناسبى تواند بود ، علاوه بر اينكه از معانى « تير » در زبان فارسى يكى نيز « حصّه و بهره » « 2 » است .
سياهروى - 109 / 2
در اينجا كنايتست از : شرمنده و خجل . از « بهار عجم » ، و محتمل ايهام تناسبى بسياهى زبانهء قلم نيز هست .
سياهكار - 3 / 9
« سياهكار » در اينجا ناظر است بمعنى حقيقى خود ، و موهم است بمعنى كنايى آن يعنى « نفاق و دورويى » . رك : « سپيدكار » ، نيز ، رك : ص 131 س 9 - 12 ، از « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر .
سياهكام - 4 / 3
- سياهزبان - زاغزبان : شخصى كه نفرين او تأثير داشته باشد ، و او را
هامش
( 1 ) - زمخشرى در « أساس البلاغة » ، ماده « س ه ل » آورده است : « . . . رجل سهل الخلق : سهل المقادة و القياد » .
( 2 ) - بيان اين سخن باجمال آنكه : « سهم » در عربى ، همانند « تير » در فارسى ، به دو معنى « تير » و « بهره » است .