Skip to main content

نفثة المصدور ( فارسى ) — Page 424

Contributors:

P.424
گرديدن . از « منتهى الأرب » .

خناجر - 2 / 8

جمع خنجر : دشنه ، سيخ كارد . « مقدّمة الأدب » ، دشنه و دشنهء كلان . « منتهى الأرب » .

خناق - 64 / 2

رسن كه بدان خبه كنند . « الصّراح من الصّحاح » ، « منتهى الأرب » .

خواجه تاش - 95 / 4

غلامان يك صاحب و نوكران يك آقا را گويند . « برهان م » ، دو بنده از يك مولى . « آنندراج » ، مركّب از خواجه - بزرگ ، سرور ، صاحب + تاش - پساوند اشتراك بتركى . سعدى گويد :
من و تو هر دو خواجه تاشانيم * بندهء بارگاهِ سلطانيم
« گلستان سعدى » باب دوم ص 82 . از « برهان ح »

خواسته - 11 / 11

زر و مال و اسباب معيشت و سامان و ملك و املاك و آنچه دلخواه باشد . از « برهان م » ، در پهلوى
Xvastak
« برهان ح » .

خورنق - 74 / 2

نام بنايى رفيع كه بنابر معروف سنمّار بفرمان نعمان بن منذر ، امير حيره ، در آن سرزمين ، بهرام گور را ساخته بوده است « 1 » ، و در ادب فارسى در رفعت
Footnote
( 1 ) - شمس الدين محمد بن قيس الرازى در « المعجم فى معايير أشعار المجم » ص 148 و 149 آورده است :