« مقلوب » يا « معكوس » بشمار است .
( 198 ) - ص 42 س 6 و 7 إحاطة الدّائرة . . . الخ همانند گرد فرو گرفتن دايره نقطهء مركز را . قس : « . . . أحاطوا بها إحاطة الأطواق بالأعناق » « تاريخ يمينى » ج 1 ص 226 و « . . . إحاطة المحيط بنقطة المركز » « تاريخ يمينى » ج 1 ص 371 و « . . . فأحاطوا بهم إحاطه الأزرار بالأعناق » ايضا « تاريخ يمينى » ج 2 ص 69 ، نيز ، قس : « . . . لشكرها بر گرد شهر چون سوار بر ساعد خيمه در خيمه زدند . . . » « جهانگشاى جوينى » ج 2 ص 50 س 14 و 15 . و قس : « إحاطة الخاتم بالإصبع » ص 66 س 4 از متن كتاب حاضر . امير معزّى گويد :
هميشه شكر تو دارند در ميانهء جان * چنان كه نقطه بود در ميانه پرگار
« ديوان امير معزّى » ص 201
( 199 ) - ص 43 س 3 - 6 فمسّاهم و بسطهم . . . الخ شام بر ايشان تاخت در حالتى كه بسترشان حرير بود ، و بامداد بر ايشان تافت در حالتى كه بسترشان خاك بود . ( مراد آنكه : در شامگاه از غايت روزبهى و تنعّم بستر از حرير داشتند ، و بهنگام بامداد از سيه روزى و نكبت و مسكنت خاكنشين شده بودند ) .
از آن گروه هركه ( هرمرد دلير كه ) نيزه به كف داشت همانند كسى ( زنى ) شد كه خضاب در دست كرده باشد . ( مراد آنكه : مردان دلير و سلحشور همانند زنان بيكاره و درمانده شدند ) .
اين دو بيت از متنبّى است . « شرح التّبيان للعكبرى على ديوان أبى الطّيّب أحمد بن الحسين المتنبّى » ج 1 ص 63 و 64
اين دو بيت در « سيرة جلال الدّين » طبع حافظ أحمد حمدى ص 142 و 378 نيز آمده است .
( 200 ) - ص 43 س 9
كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ . . .
الآية چون خاكسترى بود كه بادى صعب درآيد بر آن در روزى سخت باد .
( 201 ) - ص 43 س 10 و 11
فَجَعَلْناها حَصِيداً . . .
الآية كنيم آن را دروده ، گويى