ديد در گوشههاى خار نحيف * اندكى زان ترنجبين « 1 » لطيف
اندكى زان ترنجبين « 1 » بركند * كرده پاكيزه در دهان افگند
لَذّت آن بكرد مدهوشش * مگر آن خوف شد فراموشش
تويى آن مرد و جاهت اين دنيا * چار طبعت بسان اين افعى « 1 »
آن دو موش سيه سفيد دژم * كه بُرَد بيخ خاربُن در دم
شب و روز است آن سپيد و سياه * بيخ عمر تو مىكنند تباه
اژدهايى كه هست بر سَرِ چاه * گور تنگست زان نه اى آگاه
بر سر چاه نيز اشتر مست * أجل است اى ضعيف كوتهدست
خاربُن عمر تست يعنى زيست * مىندانى ترنجبين « 1 » تو چيست
شهوتست آن ترنجبين اى مرد * كه ترا از دو كَوْن غافل كرد . »
( 192 ) - ص 41 س 5 فردات كند خمار . . . الخ چهارمين مصراع رباعيى است كه تمامت آن در « مصنّفات افضل الدّين محمّد مرقى كاشانى « 2 » » ج 2 ص 38 چنين آمده است « 3 » :
« دعوى بسر زبان خود وابستى * در خانه هزار بت يكى نشكستى
گويى كه : بيك قول شهادت رَستم * فردات كند خمار كامشب مستى
اين رباعى با تفاوتى در « امثال و حكم » ج 2 ص 1135 و 1136 نيز آمده است ، و مرحوم دهخدا آن را به خواجه عبد اللّه انصارى نسبت دادهاند .
هامش
( 1 ) - در « كتاب بلوهر و بوذاسف فى المواعظ و الامثال الحكمية » ص 47 و « كمال الدين و تمام النعمة » ج 2 ص 286 و 287 و « عين الحياة » ص 128 و در ترجمهء فارسى « كليله و دمنه » ص 56 و 57 چنان كه اشارت رفت و نيز در ترجمهء عربى آن ص 41 ، بجاى « ترنجبين » « عسل » آمده است .
( 2 ) - استاد مينوى در « مصنفات أفضل الدين محمد مرقى كاشانى » ج 1 ص « ز » از ديباجهء كتاب ، اشارتى به زمان حيات وى كرده ، چنين افاده فرمودهاند :
« افضل الدين محمد بن حسن مرقى كاشانى مشهور به بابا افضل . . . عمدهء عمر خود را در قرن ششم هجرى گذرانده است و در اوايل قرن هفتم هجرى درگذشته است . . . الخ »
( 3 ) - در رسالهء « مختصر فى ذكر بعض الحكماء اليونانيين و المليين » با تصحيح و مقدمهء صديق دانشمند آقاى محمد تقى دانشپژوه ، استخراج از دورهء 7 فرهنگ ايران زمين ، 1339 تهران ، ص 40 و 41 وفات افضل الدين در حدود سال 610 هجرى ذكر شده است .