و عاقبت خود را طعمهء منايا يافت .
آرى ، چون من خبر سلطان بجبخچور و كمين او شنيدم به خدمت متوجّه شدم . مقابل افتاد ، كه جانب أثقال متوجّه شده بود . پس با من سخن آغاز كرد و جواب رسالت پرسيد ، آنچه از ملك مظفّر شنيده بودم إعاده كردم ، آنگه حديث آن رقعه در ميان آوردم كه تاتار از پرگرى گذشته است . پس فرمود : كه گو [ كه ] بچكم آمد و خبر داد كه ايشان سوار شدند ، و قضيّهء كمين و عود يزك همه را بگفت . گفتم : بعد از ان كه بنيّت لقا سوار شده باشند بازگشتن عجبست . گفت : ايشان مىخواستند كه ما را بحدود خلاط دريابند ، چون دانستند كه در حدود بلاد شامى درآمدهايم گمان بردند كه مگر در ميانه اتّفاقى هست ، انديشه كرده بازگشتند . »
( 156 ) - ص 35 س 2 إنّ السّيف . . . الخ همانا شمشير برابر تو و مرگ روياروى تو است .
اين عبارت در ضمن يكى از نامههاى بديع الزّمان الهمدانىّ بدين صورت آمده است :
« . . . وراءك ، إنّ السّيف أمامك ، و خلفك ، إنّ الموت قدّامك . . . الخ » « كشف المعانى و البيان عن رسائل بديع الزّمان » ص 298 .
أبو النّضر محمّد بن عبد الجبّار العتبى نيز در « تاريخ يمينى » ج 2 ص 92 ، و أبو الشّرف ناصح بن ظفر بن سعد جرباذقانى در « ترجمهء تاريخ يمينى » ورق 136 ص آ ، قسمتى از اين نامه را آوردهاند .
( 157 ) - ص 35 س 3 و كم آمر . . . الخ بسا امر كنندهء برستگارى كه وى را فرمان نبرند .
اين مصراع از بحترى و تمامت بيت چنين است :
نفثة المصدور ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی
ص١٨٨