تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نامه هاى حكومتى فيروز ميرزا فرمانفرما ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١

[ 21 نامه نصرت الدوله به شاه و پيشنهاد اعطاء لقب ضياء الملكى يا لقب ديگر به نصر الله خان سرتيپ - 1286 ق ]

قربان خاك پاى مباركت شوم [ غلام جان نثار فيروز ] مقرب الخاقان نصر الله خان سرتيپ « 1 » كه چندين سال است خدمت مىكند و در اين منصب كمال وقوف را دارد و اين غلام هم در ترقى درجات اگرچه نهايت استحقاق را داشته و دارد كمال اهتمام « 2 » و سختى را دارد . امسال سرتيپ الى حال زياد از حد زحمت كشيده است دقيقه [ اى ] از خدمت غفلت ننموده اگر مرحمت ملوكانه در حق او شامل شود او را به لقبى مفتخر و سرافراز فرمايند سبب مفاخرت او و اميدوارى چاكران خواهد بود لقب ضياء الملكى و يا لقب ديگر به هرچه مقرر فرمايند اطاعت شود . امر الاقدس الاعلى مطاع

[ 22 نامه نصرت الدوله به شاه درباره معايب تفنگهاى علاء الدوله و درخواست تعيين تكليف قورخانه و تفنگ‌سازى - 1286 ق ]

قربان خاك پاى مباركت شوم لوله‌هاى تفنگ معيوب شده را مقرر فرموده بود در قورخانه تعمير نمايند . چند عيب اين غلام گرفته عرض كرد ، مقرر فرمود رسيدگى كرده به تصديق غلام انجام دهند . فرستادم از تفنگ‌هاى مرمتى آورند ، آوردند با حضور آدمهاى علاء الدوله و كارگرهاى او چهار پنج عيب گرفته ثابت كرده نزد او فرستادم گله بسيارى كرده بود و در باغ سبزى نموده بود . در جواب پيغام دادم كه از من بگذر و اين توقعات شما از من برنمىآيد و پولت را هم به من نده كه بىجهت است و صريح اظهار كردم كه از اين تفنگ‌هاى معيوب نساز از قرارى كه مىشنوم عرض كرده يا اشتباهى نموده و از همان تفنگ‌ها مىسازند دوازده هزار به خرج خود مىآورند پول مىگيرند و
هامش
( 1 ) . نصر الله خان سرتيپ ( نصر الملك ) ، دومين پسر ميرزا نبى خان امير ديوان قزوينى و برادر ميرزا حسين خان سپهسالار ، فوج قزوين هميشه ابو الجمعى او بوده و ضمنا رياست ايلات قزوين را هم داشته ، در سال 1267 ق با درجه سرهنگى رئيس فوج گلپايگان شد . در سال 1286 ق كه سرتيپ فوج فراهان بود به لقب نصر الملكى ملقب گرديد . در سال 1290 ق در سفر ناصر الدين شاه به اروپا نصر الملك نيز جزء همراهان شاه بود . در سال 1298 ق در محاربه سركوبى شيخ عبيد الله كرد نقشبندى در كردستان شركت داشت . نصر الملك در اواسط سال 1309 ق در تهران درگذشت . ر . ك . مهدى بامداد ، همان ، جلد چهارم ، ص 360 . ( 2 ) . اصل : اهمال