تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
ابدالى هرات را كه از دم شمشير غازيان غضنفرفر و دلاوران اژدر در
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ
« 1 » و به مصداق
وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ
« 2 » متحصن گشته
كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً
« 3 » در قلعهء هرات محصور و متوارى بود ، به مفاد
وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
« 4 » گونهء احوال متبدل و به فحواى
وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً
« 5 » اركان صبر و قرارشان متزلزل از شدت جوع به جان رسيده و از خوردن سيف و سنان به امان آمده بودند امان خواستند . ما نيز به مضمون
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ
« 6 » و به مدلول ( احسن العفو عند القدرة ) آن طايفه را امان و به كوچانيدن از قلعهء هرات فرمان داديم و از شصت هزار خانوار ايشان آنچه تا حال در عرصهء فلاكت و به ورطهء هلاكت بودند از آن جا همگى را با خانه كوچ
كَأَنَّهُمْ جَرادٌ
« 7 » منتشر متفرق ساخته به ممالك خراسان الى خوار و شهريار فرستاديم و به حمد اللّه به تأييد ايزدى فتح قلعهء هرات ميسر و تمامى ايل مزبوره با طوايف غليجهء قندهار كه به آن طايفهء نابكار يار و مددكار گشته بودند مطيع و مسخر گرديده طوق اطاعت و چاكرى و قلادهء خدمتگزارى و فرمانبرى را به گردن جان انداخته در اين حال كه از انجام مهام هرات فراغ حاصل و سركشان حدود خراسان را تنبيه كامل فرموده بوديم ، نوشته‌اى از جانب عالىجاه رفيع جايگاه ، محمد رضا خان كه قبل از اين به سفارت روم تعيين گشته بود رسيد مشعر بر آنكه ميان او و اولياى دولت عثمانى چنين قرار يافته كه ممالك واقعه در آن سمت
هامش
( 1 ) - سورة المدثر 51 / 52 ( 2 ) - الحشر 3 ( 3 ) - العنكبوت 41 ( 4 ) - الاحزاب 27 ( 5 ) - ايضا 11 ( 6 ) - التوبة 6 ( 7 ) - القمر 7