تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
دارد كه بنقد درو استقرار دارند . چون اين سخن نزد عارف محقق حاكى از علوّ همت و كمال نفوذ عزيمت است و در ضمن او انواع فوايد عظيمه و عوايد جسيمه مندرج ، اين فقير حقير مضمون آن فرموده را لباس نظم پوشانيده ، در ضمن قطعهء با بلغ وجهى ادا كردم و هنگامى كه فراغ از قراءة قصيدهء تركيه كه آخر او مشتمل بود بر توصيف حضرت ناظم ، وجود شريف خود را باستجماع جمع مراتب حشمت پادشاهى و اشتمال ذات شريف بر اوصاف عظمت غير متناهى واقع شد ، فقير آن قطعه را عرض كردم و درين مقام درج ميكنم تا در خواطر مفهوم آن جاى گيرد و در السنهء همه اهل عالم جريان او استقرار پذيرد . قطعه اينست قطعه
شاه عالم محمد شيبان * گفت آفاق در نگين منست
پايهء قدر من گذشت از چرخ * فلك هشتمين زمين منست
ملك اسلام شد مسخر من * نصرت و فتح من ز دين منست
پادشاه ختاى و قيصر روم * هر يكى چاكر كمين منست
گر كشم دامن شرف چه عجب * نقد دولت در آستين منست
رخش عزمم بهر طرف رو كرد * بخت و اقبال همنشين منست
هر شهى پاى تخت او جاييست * تخت من گفت پشت زين منست
بعد از عرض در مجلس همايون بسيار مستحسن و مقبول افتاد ، زيرا كه بسيار به تقريب خوانده شده بود و افاضل حضّار بر حسن نظم و غرابت سبك و ترتيب معانى و غرابت تركيب آفرينها گفت و خاطر لطيف پسند تحسين فرموده ، موقعى تمام از قبول يافت و بعد از سه روز كه در يورت قصر عارفان استقرار حاصل شده بود جهت فراهم آمدن عساكر منصوره و يراق همراهان آن سفر عظيم الخطر از ان يورت كوچ فرموده خاك منزل « بغازى ده » كه بر چهار فرسخى بخاراست از غبار سمّ موكب همايون رشك عنبر سارا شد و باللّه التوفيق .