وصف شهر سمرقند
چه سمرقند ! جنّت روى زمين ، ارجا و انحاء او محفوف بقصور حور عين ، بساتين دلستانش از جنّات عاليات حكايتى و عيون زلال بخش او از عين سلسبيل كنايتى ، سواد او همچو خط خوبان رقم نسخ بر صفحهء محاسن بلدان عالم كشيده و بياض صبح غرّاء سعادت از افق نور فشانش بر جهان دميده ، خاك عبير مثمارش از تربة طيّبهء كثبان مشك جنّت نشان دهد . يادش از فوايح روايح « أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ » « 1 » رايحه بخش سكّان است و هوايش نمودارى از نسيم شمال باغ جنانست ، صحراهاى دلپذيرش از سبزهء زمرد فام فرش اخضر بر بساط اغبر غبرا گسترده و روايق شقايق او نشانى از شقايق النعمان بر روى زمين آورده ، لاله زارهاى او داغ حسرت بر دل گلزار ارم نهاده و از شعلهء حسن او آتش در دل گل احمر فتاده ، هر باغ او موسم بهار از نقوش گل و ارغوان و نرگس و ضيمران « 2 » كارخانهء نخل بندان چين را رقم بطلان كشيده و شكوفهء اغصان جنانش همچو صبح صادق در اسحار بر افق اشجار دميده ، طعم فواكه لذيذش مذاق اذواق را لذت « فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ » « 3 » چشانيده و نعومت دقيق حوّارى او همانا آدم را از بهشت جاويد بيرون كشانيده . ابيات