خالى نبود و چند نوبت كشتيها بر يكديگر بسته مقدمات جسر مهيا داشتند و غليان سيلاب و كثرت [ 116 ر ] آب كه لازم ايّام بهارست آن را ويران ساخت . آخر الامر مقرر شد كه بر آن كشتيها كه جهة پل آورده بودند عبور نمايند .
وصف غليان آب سيحون
اتفاقا در وقتى بود كه بحر سيحون در نهايت جوش و امواج او در كمال خروش مينمود ، هر موجى از آن بحرز خّار ، گويى كوه قافست بر فراز درياى محيط و هر جريه « 1 » از آن نهر خونخوار پندارى لجّهء گردونست بر بالاى بحر موّاج سطح بسيط ، هر موج او نهنگى كه اشجار بيشها را بقوّت از بيخ قلع نموده و آن را فرو برده ميگذشت و اگر كوه او را پيش آمدى همچو ريگش در ته لجّه خويش در مىنوشت . گويى درياى اخضر فلك است كه سفاين درو همچو كواكب سطح نيلگون گردون به حكم فرمودهء
« كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ »
« 2 » سيّارند ، يا بحر حوادث زمان « 3 » است كه در غليان جوشش همگنان سر گشته و گرفتارند . ولولهء صداى امواج او از غوغاى معركهء حشر حكايتى و استغراق حيوانات و دواب درو از انغماس نفوس در آتش دوزخ كنايتى .
ابيات
بحر سيحون نگر به جوش و خروش * ديگ دوزخ نموده اندر جوش
كوه قافست قعر او را ريگ * يا چو يك دانه مانده در ته ديگ
گشته از موج سيل نيلىگون * هست چون بحر اخضر گردون
شتر و اسب چون فرو برده * در ته او چو كرمها مرده
زورق و كشتيش بهر جايى * خاشهء بر فراز دريايى
فى الجمله در عين خروش بحر سيحون بر ساحل او فرود آمديم بعزم عبور و خلايق بىحساب با حيوانات و دواب ، در كنار آن درياى خونخوار متحيّر و گرفتار
هامش
( 1 ) - در اصل : جزيه .
( 2 ) - سورة الانبياء قسمتى از آيهء : 33 .
( 3 ) - در اصل : زنان .