ابيات
ايا خان شيبان گردون پناه * تويى بر تمام جهان پادشاه
نگهدار امن و سلامت تويى * سزاوار صدر امامت تويى
فلك دستگاهى و انجم حشم * خلايق پناهى و دريا كرم
به پايه فراتر ز كيوان تويى * سر افراز اين هفت ايوان تويى
تو برجيس قدرى و خورشيد فر * برت بسته بهرام تيغ و كمر
ترا افسر از دولت قاهره * كمين چاكرت زهرهء زاهره
كسى كز درت گنج و نعمت نهد * عطارد كند در عطارد دهد [ كذا ]
برايت قضا ، رايت عزّ و جاه * زند بر فراز فلك همچو ماه
چه گر از كرم ملك دادت خداى * جهانرا گرفتى بشمشير و راى
سكندر اگر ملك عالم گرفت * سراسر جهانرا مسلّم گرفت
گر از راى روشن بر افروخت دل * بظلمت فرو رفت پايش به گل
تويى كز جمالت جهان گلشنست * همه ظلمت از راى تو روشن است
اگر جست در ظلمت كاينات * حيات ابد را ز آب حيات
تويى آنكه جانرا مدد ميدهى * بظلمت حيات ابد ميدهى [ 108 پ ]
چو تو پادشاه جهانبان كجا ؟ * سكندر كجا ، خان شيبان كجا ؟
بناى سراى خلافت ز تو * دواى بلاى مخافت ز تو
چو عزم تو بنهاد زين بر براق * شدى از خراسان روان تا قزاق
چو از غارت آتش برافروختى * متاع قزاق اندرو سوختى
ترا تيغ عالم ستان قايمست * اگر صد برندق و گر قاسم است
چو اولجه ز قوم قزاق آوردى * دگر رو بملك عراق آورى
ز مشرق چو آيى بآيين حرب * چو خورشيد خواهى شدن تا بغرب
اگر ملك تو مشرق و مغربست * ولى منزلت مكّه و يثربست