تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
از اقصى سيحون تا كنار آب جيحون داخل ديوان همايون شد و پادشاهان كامكار كه حكام صاحب مكنت و اقتدار آن بلاد و ديار بودند ، روى در استيصال نهادند و زبان تقدير الهى از وحى مكنون مضمون فرمودهء
« كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ »
« 1 » بر آن سرگردانان باديهء
« فَأُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ »
« 2 » خواند « و قضاء رب العباد » كه عين انتقامش را فرمودهء
« إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ »
« 3 » هويدا ميسازد عتاب و نكال
« فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ »
« 4 » بريشان راند پيران سلاطين جغتاى را صاعقهء مرگ ناگهان خانه خراب كرد و در اندك روزگار لشكر مرگ جرار از آن مردان كار كه در عرصهء ادوار كامياب و كامكار بودند دمار برآورد و جوانانرا بخت سرنگون و عقل ناآزمون و دولت غير موزون بعضى در عرصهء پرخون و هلاك بر خاك افكند و بعضى در كمند اسرو هلاك محبوس هر گوشه و مغاك ساخت و بعضى را عذاب مكنون
« وَ لَوْ لا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيا »
« 5 » [ 67 پ ] بجلا و سر گردانى در عين حيرت و پريشانى مبتلاء بليّات و شدايد زمانى گردانيد . بايسنغرشان باتصال بلاد مغول مغلى گشت و بابرشان از فرار بصوب هندوستان كابلى شد فى الجمله آن مسرت و ارتياح و آن نشاط و افراح و آن فوز به نصرت و نجاح گويى زرعى بود كه آفت رسيدهء « فاصبح هشيما تذروه الرياح » شد
« وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً »
« 6 » ابيات
ريخت قهر خداى آفت دهر * بر سلاطين ماوراء النهر
جمله پيران به خود هلاك شدند * يك بيك‌شان اسير خاك شدند
هر يكى ملكشان بديگر ماند * زين برادر به آن برادر ماند
عاقبت كار ملك و حفظ جهان * از بزرگان فتاد با طفلان
هامش
( 1 ) - سورة الدخان آيهء : 25 . ( 2 ) -فَأُولئِكَ فِي الْعَذابِ ، مُحْضَرُونَ .سورة الروم قسمتى از آيهء : 16 . ( 3 ) - سورة الفجر آيهء : 13 . ( 4 ) -فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ .سورة الفجر آيهء : 12 . ( 5 ) - سورة الحشر آيهء : 3 . ( 6 ) - سورة الكهف قسمتى از آيهء : 45 .