در اين حين الياس خواجه اغلان بر سرير ماوراء النهر متمكن نشسته بود . تصور نداشت كه او را منازعى از هيچ طرف پديد آيد . چون امير حسين به نواحى قندز بقلان رسيد ، شير بهرام و شيخ محمد بيان و كيخسرو قتلانى با او ملحق شدند و قريب دو هزار نفر از لشكر قراغياث به دو پيوست ، اما به واسطهء آنك ، حضرت سلطان غازى مصاحب نبود هيچ كار از پيش نمىرفت ، معتمدى را با باد همعنان به حضرت دوانيد و در احضار حضرتش مبالغه بسيار بنمود .
اما حضرت سلطان غازى بعد از مفارقت رفقا ، در اين قريه مجروح و مأيوس مانده بود . روزى در سايهء ديوارى تكيه كرده با خود انديشه مىكرد : چون دست و پاى سعى [ و ] كوشش در سر طلب به خرج رفت و هيچ مرادى به كف كفايت ما نيامد ، من بعد همان به كه به گوشهاى ، قناعتكش ، فروكش ، خود را از بكش و فرخش برهانم .
در اثناى آن مورى ضعيف آهنگ بالا رفتن ديوار كرد و به چند دفعه كه سعى مىنمود از نيمهء راه مىافتاد و ديگرباره متوجه مىشد تا عاقبت به بالا رفت .
حضرت سلطان غازى حال آن مور ضعيف را قرينهء احوال خود مشاهده فرمود و به اميد دولت بزرگ مستظهر گشت . و موجب صحت بدن مشارك او شد .
چون رسول امير حسين برسيد و مكتوبى [ كه ] آورده بود به شرف مطالعهاش رسانيد ، آن بشارت را مقدمهء اقبال روزافزون شناخته فى الحال متوجه شد . در حين ملاقات صديق نام ، يكى از خويشاوندان حضرتش ، با پانصد سوار ملحق شد . آن روز به جرغالانك بسر بردند . على الصباح ستارهء روز دولت ، از مشرق صبح سعادت روى نمود و دايهء سپهر از سر شفقت و مهرپرورى روزگار بخنديد . هردو امير با قريب سه هزار سوار عنان عزيمت بهطرف قصبهء سورعتو معطوف گردانيدند .
جمعى تمام به آوازهء وصول همايون از هر طرف توجه نموده بودند ، لاينقطع مىرسيدند چنان كه در عرض سه روز ديگر قريب شش هزار سوار جمع شده بود .
الياس خواجه اغلان ، حيدر نام اميرى از قوم بارين ، با پنج هزار سوار نامزد دفع ايشان گردانيده بود . چون موكب همايون امرا به ساحل جيحون رسيد حيدر هم از بند قهلقه روى هزيمت برتافت . سلطان غازى در مقدمه چون خبر هزيمت او بشنيد به تعجيل تمام تيكاميشى فرمود و در حد جلگهء جكدالنگ جمعى را دريافت و
منتخب التواريخ معينى ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: معين الدين نطنزى
ص١٠٠