Skip to main content

منتخب التواريخ ( فارسى ) — Page 288

Contributors:

P.288
غرور قبيله دشنام داده گفت كه حالا كار ما به جايى رسيد كه جايگير ما را اين سگ فروش متصرف شود و سرمست خان كه قوى هيكل و بالا بلند و پرزور بود به قصد غدر و فريب براى دستگير ساختن سكندر دست بر دوش او نهاده مىگفت كه فرزند اين همه درشتى براى چه مىكنى ؟ سكندر اين معنى را فهميده دست به خنجر برده چنان زخمى كارى به شانهء سرمست خان زد كه به يك جرعهء اجل از دست رفته بيهوش افتاد و چندى ديگر را نيز از آن دوزخيان سرگران و خواب‌آلود ساخت كه تا صبح محشر بيدار نشوند و بعضى ديگر سرگران مانده عمر به خمار گذرانيدند . بيت :
چشمت كه به خونريزى عشّاق سرى داشت * مىكشت يكى را و نظر بر دگرى داشت
و شهرت چنان گرفت كه از آن زمان [ كه ] خنجر در هند پيدا شده آن را هرگز كسى مانند سكندر شايد به كار نبرده باشد و غوغاى عام برخاست و عدلى فرار نموده درون حرم درآمد و از اندرون زنجير بست و سكندر بعد از آنكه چندى را كشت و چندى را مجروح گردانيد آخر حال قصد عدلى نموده شمشيرى بر او انداخت و بر تخته‌يى در رسيد و اگر در ابتدا متوجه او مىشد كار او را تمام ساخته بود و حقيقت امراى عدلى در آن روز ظاهر شد كه اكثرى شمشيرهاى « 1 » خود را انداخته راه فرار پيش گرفتند و سراسيمه‌وار مىگشتند تا عاقبت سكندر حكم نمك در خمير پيدا كرده ، او را از هر طرف آماجگاه ساختند و اين معركه تا دو سه ساعت بر پا بود . سكندر از ضربت شمشير ابراهيم خان سور يزنهء عدلى و شاه محمد از زخم شمشير دولت خان لوحانى مسافر راه عدم آباد شدند . اتفاقا در آن روز پيش از آنكه اين مجلس منعقد شود ، تاج خان كرّانى برادر عماد و سليمان كه عاقبت حاكم صاحب استقبال صوبهء بنگاله شده خود را حضرت اعلى خطاب داده از ديوان خانهء عدلى عدول ورزيده بيرون قلعه مىرفت كه در راه با شاه محمد فرملى دوچار شده احوال يكديگر مىپرسيدند و تاج خان مىگويد كه آثار و علامات بد مىبينم و من پاى مردانگى از اين دايره بيرون نهاده به در مىروم ، بيا تو نيز هم‌پايى بكن كه پله دگرگون شده . بيت :
Footnote
( 1 ) . نسخه : از سر ديوار .