تعاقب جيپال نمود و غنايم بسيار آن كوهستان به دست آورده و كفار بسيار به تيغ جهاد گذرانيده بقيه را به شرف اسلام رسانيد و جمعى را به اسيرى گرفته به غزنين رفت .
و در سنهء ست و اربعمائة ( 406 ) به تسخير كشمير روى نهاده حصار لوهركوت را [ كه قلعهيى بود بسيار رفيع ] « 1 » محاصره كرد و از جهت شدّت برف و باران و كمك كشميريان ترك آن قلعه نموده به غزنين بازگشت و در اين سال همشيرهء خود را به ابو العباس بن مأمون خوارزمشاه عقد بسته به خوارزم فرستاد .
و در سنهء سبع و اربعمائة ( 407 ) جمعى از اوباش خوارزمشاه را كشتند و سلطان از غزنين به بلخ و از آنجا به خوارزم روى نهاد و جنگى عظيم در ميان لشكريان او و خمارتاش سپهسالار خوارزم افتاد و سپاه سلطان ظفر يافت و سلطان محمود التونتاش را به حكومت آن ولايت نصب كرد و خطاب خوارزمشاهى به او ارزانى داشته و قاتلان خوارزمشاه را به قصاص رسانيده و انتظام آن مهام داده بازگشت .
و در سنهء تسع و اربعمائة ( 409 ) به عزم تسخير ولايت قنوج روانه شد و از هفت آب هولناك هند گذشته چون به سرحد قنوج رسيد كوره « 2 » نام حاكم آنجا اطاعت نمود و امان خواسته پيشكش داد و از آنجا به قلعهء برنه رسيد و حاكم آنجا بروت نام قلعه را به خويشان سپرده خود را به گوشهيى كشيد و اهل قلعه تاب مقاومت نياورده يك لك و پنجاه هزار روپيه و سى زنجير فيل پيشكش گذرانيده امان يافتند و از آنجا به قلعهء مهاون بر كنارهء آب جون رفته و كلچندر نام حاكم آنجا فيل سوار خواست كه از آب گذشته فرار نمايد در اين اثنا لشكريان سلطان رسيدند و او خود را به زخم خنجر هلاك ساخته ، ع :
رفت به دوزخ هم از آن راه آب
شعر :
زيستن چون به كام خصم بود * مردن از زيستن بسى بهتر
و قلعهء قنوج مفتوح گشته هشتاد و پنج فيل و غنيمت بىنهايت به دست غازيان افتاد .
هامش
( 1 ) . فقط در يك نسخه آمده است .
( 2 ) . در ترجمهء انگليسى به نقل از تاريخ فرشته ، نام حاكم قنوج ، كونورKunwar Raiخوانده شده است .( I , 23 )