امتحان فرمود . قطعه فردوسى اينست : « قطعه »
درختى كه تلخ است ويرا سرشت * گرش بر نشانى به باغ بهشت
ور از جوى خلدش به هنگام آب * به بيخ انگبين ريزى و شهد ناب
سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد
جواب مولانا هاتفى :
اگر بيضهء زاغ ظلمت سرشت * نهى زير طاووس باغ بهشت
به هنگام آن بيضه پروردنش * ز انجير جنت دهى ارزنش
دهى آبش از چشمهء سلسبيل * در آن بيضه دم در دمد جبرئيل
شود عاقبت بيضهء زاغ ، زاغ * كشد رنج بيهوده طاووس باغ
چون قطعه را به نظر مبارك حضرتشان رسانيد . فرمودند اگرچه در همه بيت يك بيضه نهادهاى اما گفتن ليلى و مجنون ترا اجازتست . » وفاتش در سال نهصد و بيست و هفت هجرى و قبر وى در پايان پاى مولانا سعد الدين كاشغرى است . و تاريخ وفات آن را عزيزى چنين گفته :
تاريخ فوت او طلبيدم ز عقل و گفت * از شاعر شهان و شهى شاعران طلب
مولانا حميد الدين ولد مولانا شمس الدين محمد تبادگانى [ ر ح ]
سالها به افاده و استفاده اشتغال داشت . وفاتش در سال نهصد و هفده هجرى و قبرش در جوار قبر والدش در خيابان است .