" ذكر پادشاهى يزدجرد بن بهرام و حال او "
( * 1 ) - كم من اب قد . . . : چه بسيار پدرانى كه بهسبب فرزندانشان شرافت يافتند همچنانكه قبيله عدنان بوسيله پيامبر برترى يافت .
( * 2 ) - استحثاث : برافژوليدن ، برانگيختن بر كارى . در ترجمه تاريخ يمينى استحثاث به معنى استخراج و جمعآورى آمده است . ( دهخدا ) . در اينجا معنى جمعآورى كردن مناسبتر مىنمايد .
( * 1 / 2 ) - زر صامت : زر خاموش كه طلا و نقره باشد و صامت مقابل ناطق ، چنان كه مال صامت ، زر و نقره است و مال ناطق ، غلام و كنيز و اسب و فيل . ( دهخدا ) .
( * 3 ) - للمساكين ايضا للنّدى ولع : بيچارگان نيز آزمند بخششاند .
( * 4 ) - من عمل سيّئا وجده . . . : كسى كه كار بدى انجام دهد آن را مىيابد و كسى كه خار بكارد ؛ آن را مىچيند . حصد در معنى قطف به كار رفته است .
( * 5 ) - تاريخ بلعمى و شاهنامه كهن مدت پادشاهى فيروز را بيست و هفت سال ذكر كردهاند كه به قول دوم تاريخ المعجم نزديكتر است .
( * 6 ) - و ما خلقت الّا لجود أكفّه . . . : دستان او آفريده نشد ، مگر براى جود و بخشش و پاهاى او آفريده نشد مگر براى بخشيدن عطاها .
( * 1 / 6 ) - نبذى : اندكى ، بعضى ، پارهاى از چيزى .
( * 2 / 6 ) - صنو : برادر پدرى و مادرى ( منتهى الارب ) . برادر ( دهخدا ) .
( * 7 ) - تاريخ بلعمى ظهور مزدك را در سال دهم سلطنت قباد دانسته و چنين گفته است :
" چون ده سال از عهد قباد بگذشت مردى بيامد به سوى او ، نام او مزدك از زمين خراسان ، از شهر نسا و دعوى پيغمبرى كرد و ايشان هيچ شريعت نو ننهاد مگر همان