( * 5 ) - اذا ما سنا برق بدا . . . : آنگاه كه نور و روشنايى نبود ، درخششى از ميان آن آشكار مىشد ، مانند زن زيبارويى كه از لابلاى پردها آشكار شود .
( * 6 ) - متلهّف : آنكه افسوس خورد ، اندوهناك .
( * 7 ) - كالسّيل الهايج و . . . : مانند سيل بنيانكن و درياى خروشان و مواج .
( * 8 ) - مقطع السّرّة : محل بريدن ناف ، كنايه از وطن و زادگاه ، مانند مسقط الرأس .
( * 9 ) - تاريخ بلعمى درباره كشته شدن سياوش چنين گفته است :
" پس چون افراسياب ادبها و سوارى و چابكى او بديد ؛ ازو بترسيد و سرهنگانش بدى او همىگفتند . . . افراسياب بگفت كه او را بكشيد و طشتى نهادند و سرش را در آن طشت بريدند . " ص 48 .
در شاهنامه كهن چگونگى كشته شدن سياوش را چنين مىخوانيم :
" سياوش در آنجا ، شهرى بزرگ و زيبا و استوار پى افكند . . . براى خود نيز كاخى برافراشت . . . چنان بزرگواريها و آرايشها و مهمانيهاى شاهانه در آن بهپا داشت كه چون گزارش آن به افراسياب رسيد ، . رشك او را برانگيخت و سخنچينان نيز بر سياوش دروغها بستند كه از تركان دلجويى مىكند ، حال آنكه با دشمنان دوستى مىورزد و نهانكاريها دارد . . . چون گرسيوز ، شكوه و مردانگى او را بديد ؛ بر رشك و دشمنيش افزوده و به سخنچينى و آشوبانگيزى ميان وى با افراسياب پرداخت . . . سرانجام افراسياب به كشتن سياوش فرمان داد . پس او را به پهلو بر زمين خوابانيد ، همانسان كه گوسپند را سر مىبرند ، سر از تن جدا و خونش را در جامى زرين ريخت و فرمان داد آن را در بيابان بپاشند . " ص 139 - 137 .
( * 10 ) - احسن الاشياء الصّحّة . . . : تندرستى بهترين ، سلامتى پاكترين ، امنيت كاملترين ، بىنيازى لذيذترين ، دين گرامىترين و عدالت زلالترين چيزها هستند . از سخنان اوست :
كارها نتيجه نيتهاست و نيكويى دفعكننده بلاها ، و كارها در گرو زمانها هستند .
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى ) — صفحة 404
مساهمون: شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
ص٤٠٤