( * 54 ) - بنىّ اجتهد . . . : اى فرزندم در اندوختن علم و دانش تلاش كن ، تا به چيدن ميوههاى آرزو نائل شوى . آيا پياده شطرنج را نمىبينى ، آنگاه كه در سير خود تلاش كند ، فرزين مىشود . اين دو بيت در جلد اول تاريخ جهانگشا بيان شده و مرحوم علامه قزوينى چنين توضيح دادهاند : استعمال فرزن به معنى فرزين شدن پياده شطرنج خطاست و غير مسموع و صواب تفرزن است .
( * 55 ) - المندل الرّطب . . . : چوب خوشبو در وطن خود هيزم جلوه كند . اين مثل براى كسى گفته مىشود كه در وطنش و در ميان اهلش قدر او را ندانند . " امثال و حكم .
محمد بن ابى بكر عبد القادر رازى " .
( * 56 ) - المرء ليس به بالغ . . . : مرد در سرزمين خود ( زادگاهش ) به بزرگى نمىرسد ، همانگونه كه عقاب در لانهاش صيد نمىكند .
( * 57 ) - ندب : آنچه كه بر سر آن گرو بسته باشند كه بازنده بر برنده دهد ، گرو قمار .
( * 58 ) - حط : فرود آمدن از مركب و منزل كردن .
( * 59 ) - الا و انّ الرّفعة . . . : هان ( آگاه باش ) همانا بزرگى و سربلندى در شتر كوچكننده است نه در خرخر كردن شخص خوابيده و نماز شخص نشسته نيمى از نماز شخص ايستاده است .
( * 60 ) - بر اصل : اصلى ، بنيادى . حرف اضافه " بر " بر سر اسم درآمده و صفت ساخته است ، مانند برقرار ، بردوام ، بر كنار .
( * 61 ) - غوامض الفاظ : پوشيدگىهاى كلام ، معانى باريك الفاظ . غوامض : جمع غامض و غامضه .
( * 62 ) - نسايج قلم : بافتههاى قلم ، كنايه از كلمات نوشته شده .
( * 63 ) - نىپاره : پاره يا قطعه نى . به كنايه كلك يا خامه مقصود است . معنى جمله : به كنايه يعنى خامه در انگشتان مىگرفت . درضمن تلميحى به نى سوارى و مسابقه كودكان دارد كه بر نى پارهاى سوار مىشوند و به اين سو و آن سو مىتازند .
( * 64 ) - قصب السبق : نى پيشى . در روزگاران گذشته نيزهاى در اسپريس ( ميدان اسب
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
ص٣٢٦