ميانجى عقل به فيصل رساند ، آتش فتنه هرساعت افروختهتر گردد . و كسرى را گفت كه آنچه به « 1 » رضاى شما تعلق دارد ، آن است كه ما تاج شهريارى در ميان دو سبع ضارى نهيم و ترا با بهرام مخير كنيم ؛ هركه مبادرت كند « 2 » و تاج را از ميان دو دد بيرون آرد ، ملك و سلطنت او را باشد و از هردو طرف برين راى كه مؤبد موبدان زد ، رضا دادند و تاج بنهادند ، نخست بهرام را اشارت كردند كه در آن معرض اظهار چابكدستى كند ؛ چنان كه مؤلف اين كلمات و مصنف اين مقالات « 3 » گويد :
چو بهرام از مؤبد مؤبدان * شنيد اين سخن بست حالى ميان
به نزديك شيران غرنده تاخت * به يك دم زدن كار ايشان بساخت
يكى را به يك دست بگرفت پاى * چو بگرفت پايش برآمد ز جاى
چنان بر سر آن دگر شير زد * كه گفتى دو نيمش به شمشير زد
و تاج شاهى برداشت و بيرون آورد و پهلوانان لشكر و مبارزان ميدان كه حاضر بودند ، همه بر مردى و هنر و آيين و خرد بهرام آفرين كردند و كسرى كه معاند و معارض او بود ، چون آن حال مشاهده كرد ، سر بر خط انقياد نهاد و بهاتفاق امرا و قوّاد لشكر زمام مملكت به بهرام سپرد و همگنان بر سلطنت او بيعت كردند و كار سرورى و فرماندهى بر وى قرار گرفت و مشرب پادشاهى از شايبهء خلاف ، صافى گشت و بهرام را در اين حال سال عمر هنوز « 4 » از عشرين تجاوز نكرده بود . گويى زبان وقت و لسان حال در شأن او اين بيت انشا مىكرد :
مراست از ندب فضل هفده « 5 » خصل و هنوز * ميان نوزده و بيست مىكنم تكرار * 6
و بعضى از اهل تاريخ گويند كه چون بهرام بر مسند شاهى تمكن يافت و تخت شهريارى به فروغ فر او جمال گرفت ، روزى چند معدود ، نظر در رعايت رعيت كرد و با خلق
هامش
( 1 ) - ب و ج : + تنجر .
( 2 ) - ج : نمايد .
( 3 ) - ج : - مصنف اين مقالات .
( 4 ) - ج : - هنوز .
( 5 ) - ب : هجده .