پس آنگه به حكم سران سپاه * همى زاب « 1 » طهماسب شد پادشاه
به توران زمين رفت افراسياب * جهان جملگى شد مقرر به زاب
وزو ، از اسباط منوچهر است و سال عمرش به هشتاد رسيده بود كه سرير سلطنت به نور طلعت او جمال گرفت و خواست به تدبير پيرانه شكستهاى بيداد افراسياب را درست گرداند و اصلاح فساد و تلافى خرابى او به وجهى كند كه رعيت را رغبت در اطاعت او هرساعت زياده شود ، سپاهى بىمر گرد كرد و روى به جانب افراسياب نهاد و او را تا حدود بلاد ترك و ديار شرقى بتاخت و با نجح مراد و فتح بلاد بازگشت و صدقات و صلات بر درماندگان بپاشيد و عوارف و منايح بر بىتوشگان صرف كرد .
صارت رباع الارض في ايّامه * معمورة الاطراف و الارجاء « 2 »
فاضت اياد من يديه على الورى * فيضا كفيض المزنة الوكفاء * 17
و دو رودخانه به عراق آورد كه آن را زابين خوانند و مدت سى سال بىتنازع منازع و تعارض معارض به استقلال سلطنت رانده * 18 پس مملكت را به برادرزادهء خود گرشاسف سپرد كه مادرش دختر ابن يامين بن يعقوب عليه السلام « 3 » بود و او نيز مدت سى سال پادشاهى كرد * 19 و بعد از او ايالت اقاليم بر كيقباد مقرر شد ، چنان كه شرح آن داده شود .
هامش
( 1 ) - ب : زوى . ج : زه .
( 2 ) - ج : الارجاع .
( 3 ) - ب و ج : - عليه السلام .