خونريزش بود از دو طرف روى نمود .
بيت
نياسود لشكر ز خون ريختن * ز دشمن به دشمن درآويختن
عاقبت نسيم عنايت الهى
وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ
« 111 » وزيده غبار پيكار شكافت و انوار فتح مبين و نصر عزيز بر علم دولت ميرزا سلطان محمد تافت و سپاه خراسان خائف و هراسان هزيمت غنيمت دانستند و گريز دستاويز خلاص جان ساختند .
بيت
گريزندگان را در آن رستخيز * نه روى رهايى نه راى گريز
سواران همه تير پرداخته * گهى تير و گه تركش انداخته
و لشكر عراق مظفر و منصور غنايم نامحصور گرفتند و از مراكب گردون مواكب و تيغهاى جوزا مناكب و دراهم منقود و جواهر نامعدود و مال و منال و احمال و اثقال به حظى وافر و نصيبى وافى رسيدند . آحاد الناس لشكر عراق و فارس صاحب بارگاه و اساس شدند و افراد سواد واهب قطار و مهار گشتند و به ميامن اين فتح مبين كوكب اقبال ميرزا سلطان محمد به اوج كمال ارتفاع يافت و اختر دولت روى به ذروهء سعادت آورد . رقاب و نواصى ادانى و اقاصى در قبضهء اقتدار قرار گرفت . و ميرزا ابو القاسم بابر از غرقاب درياى هيجا و التهاب آتش وغا به سلامت بيرون آمد .
مصرع
سلامت همه آفاق در سلامت اوست
و با هفت بنده نيكخواه كه از غايت اتفاق چون هفت اورنگ با يكديگر
هامش
( 111 ) . آل عمران 11 .