بيت
سر و گردن و سينه و پا و دست * ز سر تا قدم خرد درهم شكست
و مردم او در پى گريختگان رفته امير سلطان ابو سعيد را زخمى قوى زدند و هم به آن زخم در سبزوار درگذشت .
بيت
كه داند كه اين خاك انگيخته * به خون چه دلهاست آميخته « 103 »
و مردم هندوكه به غارت مشغول شدند و او يكران مراد در ميدان ظفر جلوه مىداد . ناگاه امير شيخعلى بهادر و هندوكه به هم رسيده درهم آويختند و خاك معركه را با خون برآميختند و امير شيخعلى به قوت دولت قاهره هندوكه را به قتل رسانيد و نام جد خود شيخعلى بهادر را زنده گردانيد و او را هم مجال توقف نمانده بيرون رفت و سر هندوكه را به دست آورده پايمال جفا ساختند و در هرات جهت عبرت كافرنعمتان ديگر از دروازهء ملك آويختند . آرى
بيت
با ولى نعمت ار برون آيى * همچو هندوكه سرنگون آيى
ميرزا ابو القاسم بابر از جانب سيستان مراجعت نمود و خاطر همايون از جميع جوانب جمع فرمود و در دار السلطنهء هرات مجلس نشاط و بساط انبساط ترتيب داد و به اقداح راح ابواب روح و راحت بر روى دلها گشاد . در خلال اين احوال ، به محفل عنايت حضرت
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ
« 104 » فتح قلعهء عماد كه نمودار ايوان سبع « 105 » شداد است ميسر گشت .
هامش
( 103 ) . خمسهء نظامى ( شرفنامه ) ص 145 .
( 104 ) . سوره الأنعام 59 .
( 105 ) . اشارت است به آيهءوَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً .