صاحب اختيار بود و به ضبط مملكت اهتمام نمود . اما چون اميرزا ابو القاسم بابر صبح و شام به شراب مدام اشتغال داشت و غير صداى عود و نواى نى كاروبار جهان را باد مىپنداشت ، جمعى امرا كه از ديرباز مخصوص او بودند آغاز فتنه و فساد و بنياد ظلم و بيداد نمودند و امير هندوكه از اوضاع امرا ملول شده اجازت خواست كه چند روزى در ييلاق بادغيس نشيند و رخصت يافته ميرزا ابراهيم را كه محبوس داشت همراه برد و درين ولا ، ميرزا عبد اللطيف از بلخ ايلچى فرستاد و پيغام داد كه ميرزا الغ بيك سپاه گران جمع آورده .
مصرع
عزم تسخير خراسان دارد
و ما سر راه او گرفتهايم و به عون عنايت الهى نخواهيم گذاشت كه عبور نمايد و با شما در مقام محبت و مودت و اتحاد و اعتقاديم . ميرزا ابو القاسم بابر ايلچى را رعايت فرمود و جواب موافق نوشته ارسال نمود .
ذكر عصيان ميرزا عبد اللطيف نسبت با ميرزا الغ بيك گوركان و اسباب آن
ميرزا عبد اللطيف بعد از ميرزا الغ بيك چند روز در هرات بود و چون آوازهء آمدن ميرزا ابو القاسم بابر استماع نمود و ميرزاده يار على تركمان از طرف قلعهء نيره تو در كمين بود ، ميرزا عبد اللطيف را مجال توقف نماند و شبى چه شب ،
بيت
شبى همچو روز قيامت دراز * در امن بسته ره فتنه باز
از دار السلطنهء هرات بيرون رفت و از معبراند خود گذشته به ماوراء النهر رسيد و قاصد به جانب سمرقند دوانيد . ميرزا الغ بيك نشان فرستاد كه ولايت بلخ سيورغال اوست . آنجا رفته به ضبط آن قيام نمايد . ميرزا عبد اللطيف را اين صورت