جلد چهارم
[ جلد دوم دفتر دوم ]
وقايع سنهء احدى و خمسين ذكر حوادثى كه ميرزا عبد اللطيف را در راه خراسان پيش آمد
در افتتاح اين سال ، احوال اختلال دولت و اقبال حضرت خاقان سعيد به اطراف بحروبر و ممالك هفت كشور رسيد و گرد فتنه و غبار آشوب از مركز خاك تا محيط افلاك صعود يافت و دود آه و شعلهء افغان به اوج ماه و ذروهء كيوان برآمد .
مصرع
كيوان شنيده صدره مه هم شنيده باشد
و اردوى همايون بى سروسامان با ديدههاى گريان و سينههاى نالان به بلدة الوزارهء سمنان رسيد و در آن مقام وزراى عظام ، دستور اعظم خواجه غياث الدين پير احمد الخوافى و صاحب اكرم خواجه شمس الدين سمنانى كه شب اول واقعهء هائله از اردوى اعلى بيرون رفته بودند ، در سمنان به خدمت شاهزاده عبد اللطيف التجا نمودند و به دستور زمان خاقان مرحوم در ديوان مهر زدند و شاهزاده به يوسون حضرت خاقان سعيد به اخلاص تمام متوجه زيارت شيخ ربّانى و مرشد حقّانى ، ركن الملة والدين شيخ علاء الدوله سمنانى ، قدّس سره فرموده از روحانيت آن حضرت مدد طلبيد و از آنجا به جانب دامغان روان شد .
و داروغهء دامغان سعادت نام شقاوت فرجام ابواب عصيان گشاده دروازههاى دامغان بسته بود و امراى قوچين كه خويشان او بودند هرچند نصيحت كردند التفاوت ننمود و در اردو احوال تنگى و نايافت به حدّى بود كه ميدان بيان از