« امير جهانشاه به عنايت پادشاهانه اختصاص يافته بداند كه چنين استماع افتاد كه مردم او به خلاف نشان همايون در ولايت سلطانيه و قزوين مدخل كردهاند .
به غايت بىقاعده و بىراه است . مىبايد كه ولايت مذكور به نواب ديوان اعلى باز گذارد و دست تصرف از اذيال آن كوتاه و كشيده دارد و به الگا كه حضرت خاقان سعيد مغفور براى او معين فرموده اكتفا و قناعت نمايد و اصلًا در حدود ممالك محروسه درنيايد و الّا ميدان قتال و جدال تعيين نمايد تا آنچه در مشيت حق سبحانه باشد به ظهور آيد » . « 17 »
و نشان را مهر بر رو زده مكمّل فرمود و در صحبت قاصدى سخندان ارسال نمود و متعاقب نشان با لشكرهاى جهان به جانب تركمان روان شد .
و چون نشان به ميرزا جهان شاه رسيد و بر مضمون آن واقف گرديد از قوت جلادت شاهزاده حيران ماند « 18 » و با سپاه بىقياس به طرف مملكت عراق و فارس عزيمت نمود و چون مسافت ميان آن دو لشكر كينهور و آن دو سپاه صفدر نزديك رسيد و عزم رزم ميان فريقين مقرر و جزم گرديد
بيت
چو منزل درآمد به بدخواه تنگ * هژبران به كين تيز كردند چنگ
از طرفين وسائل و رسائل روان ساختند و طرح صلح و آشتى در ميان انداختند . عاقبت بر آن قرار گرفت كه ميرزا جهان شاه صبيهاى كه در پردهء عفت و طهارت دارد به آيين شرع شريف در عقد ازدواج ميرزا سلطان محمد آورد .
بيت
يكى دختر خود فرستد به شاه * چه دختر كه تابنده خورشيد و ماه
هامش
( 17 ) . در حبيب السير اين نامه ( نشان ) را به عنوان ( حكم ) با اختلافات خفيفه درج نموده است . ( 3 : 3 : 16 )
( 18 ) . حبيب السير : متعجب گشته گفت اين شخص در كمال تهور و شجاعت است يا از نشأة جنون بهرهء تمام دارد كه به مثل من پادشاهى اين نوع نشان مىنويسد .