تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
علاء الدوله از هرات به جانب ولايت بلخ آمد و آن‌جا امراى ارلات و برلاس و جمعى كه از ميرزا سلطان عبد اللّه روگردان شده بودند به سبب قتل امير ابراهيم ايد كوتيمور كه در آن ايام واقع شده بود پيش ميرزا علاء الدوله جمع آمدند و عزم تسخير سمرقند نمود و چون ميرزا عبد اللّه بر اين احوال وقوف يافت عنان دولت به طرف ولايت كش و شهر سبز تافت و چون آن دو پادشاه از عزيمت يكديگر آگاه شدند پيش از آن‌كه از طرفين صفهاى لشكر به‌سان تعبيهء شطرنج گردانند آن دو بساط به قايم ريختند و هر دو شاه با يلان پيلتن و پيادگان فرزين فن اسب تيزرو را برانگيختند و ركاب عالى حركت دادند و رخ به سوى خانهء خويش نهادند . ميرزا سلطان عبد اللّه در غايت عظمت در سمرقند فردوس مانند فرود آمد و ميرزا علاء الدوله از جيحون گذشته در بلخ لواى سلطنت برافراخت و سپاهى كه سواحل جيحون و اطراف كوه و هامون از آن گروه به ستوه آيد مرتب ساخت .

ذكر عزيمت ميرزا ابو القاسم بابر به طرف ولايت بلخ و بدخشان و شرح آن

ميرزا ابو القاسم بابر چون از معاودت ميرزا علاء الدوله به جانب ولايت بلخ وقوف يافت رايت عزيمت به صوب آن ولايت برافراخت و با لشكرى كه غبار مواكب آن سر بر اوج سماك افراخته بود و نعال مراكبش رخنه در پشت سمك انداخته روان شد . بيت
بسته گرد موكبش صد پرده بر روى سماك * كرده نعل مركبش صد رخنه در پشت سمك « 143 »
و با آن‌كه شدّت سرما در آن مرتبه بود كه دست از كار و پا از رفتار و زبان
هامش
( 143 ) . در كليات انورى ص 242 : موكبت ، مركبت .