تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
چون راى همايون از عرض جيبا بازپرداخت ، آفتاب مرحمت آن حضرت بار ديگر سايهء عاطفت بر حال سيد خواجه انداخت و كمال رأفت نيز رخصت نمىداد كه جمعى كه بىاختيار فرمان‌بردار او شده‌اند مركز دائرهء عنا و سوختهء نايرهء بلا شوند . بيت
كه آتش چو در بيشه يابد گذر * در آن بيشه نى خشك ماند نه تر
نوكر او باغار باقدى را پيش او فرستاده ملتمسات او را تقّبل نمود و مطالب او را تعهّد فرمود و باغار باقدى به او رسيده آنچه شنيده بود رسانيد . امّا مصرع
چو گوش هوش نباشد چه سود حسن مقال
حضرت خاقان سعيد چون استمرار او بر شيوهء عناد معلوم فرمود آتش حميّت زبانه زده بر براق برق حدّت ، باد سرعت سوار شده لشكر منصور چون كوه آهن در حركت آمد و از نواحى قريهء خرجرد نهضت نموده ، در حوالى رباط سنگ بست ، * شانزدهم محرم ، نزول فرمود و از آن‌جا به منزل ياقوته به مسامع جلال رسيد كه سيد خواجه تنگ اسب فرار تنگ بركشيد و به صوب قلعهء كلات كه ديدهء گردون مثل آن حصنى حصين نديده رفت و خواست كه آن‌جا متحصن شود . جمعى بىخردان كه با او بودند فوجى را سعادت ازلى مساعدت نمود و اركان دولت را شفيع ساختند . بيت
گرفتند تيغ و كفن صفدران * نهادند رو بر زمين در زمان
مكارم اخلاق آن حضرت همه را لطف عفو و كرامت امان ارزانى فرمود و به عزم زيارت قطب سپهر ولايت و اختر برج سيادت ، در درياى سعادت و ثمرهء شجرهء نبوت ، نور حديقهء امامت ، نور حدقهء رسالت