عنقا شكار و لشكرى كه كوه از شكوه آن
كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ
« 1 » نمودى و زمين از سمّ مراكب به صفايح حديد مفروش بودى و آن حضرت در خوبتر ساعتى سوار شد .
آفتاب سعادت رخشان و كوكب بخت درفشان . عنان اقتدار در دست كامرانى و پاى وقار در ركاب قهرمانى .
نظم
روزى از آسمان مبارك رخ * كه بود بهر صيد را فرّخ
صبحدم كافتاب شير شكار * گشت بر سبز خنگ چرخسوار
وز سپيده نموده شد خورشيد * زرد و روشن چو چشم باز سفيد
و آن سياهى چو صبحگاه نمود * شكم آهوى سياه نمود
خاست چون از هوا نواى كلنگ * چرخ شه ناى ساخت شاهين چنگ
طعمهخواران سوى شكار شدند * صيد جويندگان سوار شدند
راند عزم شه ممالك گير * آهوى خويش را سوى نخجير
صد هزار دگر بر آهو شير * شير بالا و آهو اندر زير
چند روز در آن اراضى به عيش و شادمانى و نيل آمال و امانى گذرانيدند و از خون جانوران صحراى سبز را لالهستان گردانيدند .
نظم
جهان در جهان جانور فوجفوج * چو بحرى كه از جا درآيد به موج
ز نخجير كوه و ز آهوى دشت * گرفتن ز اندازه اندر گذشت
و چون خاطر خطير از شكار فراغت يافت ، عنان دولت به سوى اردوى همايون تافت و سادات و علماى ماوراء النهر به تخصيص سمرقند را از طرايف
هامش
( 1 ) . سورة القارعة 5 . اصل آيه چنين است :يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ .