تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 1000

مساهمون:

ص١٠٠٠
عنقا شكار و لشكرى كه كوه از شكوه آن
كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ
« 1 » نمودى و زمين از سمّ مراكب به صفايح حديد مفروش بودى و آن حضرت در خوبتر ساعتى سوار شد . آفتاب سعادت رخشان و كوكب بخت درفشان . عنان اقتدار در دست كامرانى و پاى وقار در ركاب قهرمانى . نظم
روزى از آسمان مبارك رخ * كه بود بهر صيد را فرّخ صبحدم كافتاب شير شكار * گشت بر سبز خنگ چرخ‌سوار وز سپيده نموده شد خورشيد * زرد و روشن چو چشم باز سفيد و آن سياهى چو صبحگاه نمود * شكم آهوى سياه نمود خاست چون از هوا نواى كلنگ * چرخ شه ناى ساخت شاهين چنگ طعمه‌خواران سوى شكار شدند * صيد جويندگان سوار شدند راند عزم شه ممالك گير * آهوى خويش را سوى نخجير صد هزار دگر بر آهو شير * شير بالا و آهو اندر زير
چند روز در آن اراضى به عيش و شادمانى و نيل آمال و امانى گذرانيدند و از خون جانوران صحراى سبز را لاله‌ستان گردانيدند . نظم
جهان در جهان جانور فوج‌فوج * چو بحرى كه از جا درآيد به موج ز نخجير كوه و ز آهوى دشت * گرفتن ز اندازه اندر گذشت
و چون خاطر خطير از شكار فراغت يافت ، عنان دولت به سوى اردوى همايون تافت و سادات و علماى ماوراء النهر به تخصيص سمرقند را از طرايف
هامش
( 1 ) . سورة القارعة 5 . اصل آيه چنين است :يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ .