دين مستبين را به تيغ بىدريغ به كلى برانداختند و اندكى خود را در آب انداخته بيشتر هلاك شدند و قليلى خود را به كشتى رسانيده جان از ورطهء هولناك بيرون بردند و سپاه ظفر شعار قلعهء كفار را با زمين هموار كردند . « 1 » ملك بر فلك اين ندا مىكرد كه
قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ
« 2 » و روزگار به زبان استبشار مىگفت
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
« 3 » و از بعضى بلاد فرنگ ، كشتى بزرگ كه آن را گوگه مىگويند و دو بادبان و زياده مىدارد ، مشحون به مردان كار به مدد حصار ازمير آمده بودند و چون از شهر و حصار اثر نديدند بهسان لنگر متحيّر مانده كشتى را در ميان دريا بازداشتند و حضرت صاحبقران فرمود كه از رعداندازان چند سر از كشتگان ازمير به جانب كشتى انداختند و چون آن بىبصران به عين اليقين سر همكيشان خود را معاينه ديدند ، از غايت دهشت به صوب ولايت خود بازگشتند و تسخير و تخريب ازمير به عون ملك قدير به مدت دو هفته تيسير پذيرفت و اهالى آن ديار كه از حصانت آن حصار آگاه بودند به تخصيص ايلدرم بايزيد حيران ماند و بر همه روشن شد كه آن حضرت مؤيد من عند اللّه است .
مصرع
گرنه تأييد الهى باشد اينها كى شود
إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ
. « 4 »
ذكر قلعهء فوجه « 5 » و رسيدن ايلچيان از اطراف مملكت روم و فرنگ
بعد از اين فتح مبين و رافع رايت دين متين و قمع زمرهء مفسدين و قلع فرقهء
هامش
( 1 ) . ظف : « و مجموع سنگ و آجر و آلات آن را به دريا ريختند . » ( ج 2 ص 340 ) .
( 2 ) . سورة التوبة 14 .
( 3 ) . سورة الصّف 13 .
( 4 ) . سورة هود 73 .
( 5 ) . نسخ : فرضه - ظف : فوجه . منظور شهرFOCAاست يعنىPHOCAEAباستانى .