جانبين طريق نثار و پيشكش به جاى آوردند و به اتفاق به درگاه عالم پناه آمده شاهزاده به دستبوس پدر بزرگوار مستسعد شد . آن حضرت
مصرع
ز مهرش گرفت اندر آغوش تنگ
و شاهزاده در مقام ادب زانو زده پيشكشها كه چشم روزگار به نظر اعتبار نظير آن كم ديده باشد به محل عرض رسانيد و امرا كه ملازم شاهزاده بودند ، چون امير شمس الدين عباس و ديگر امرا در مقام بندگى زانو زده پيشكش كشيدند . جهان از حسن آن اجتماع بديع ، در موسم زمستان ، طراوت ربيع يافت و انوار يمن آن اتفاق بر خواطر كبار و صغار تافت و چند روز متّصل به عيش و عشرت گذرانيده گوش هوش را مضمون اين دو بيت شنوانيدند .
نظم
زمانى ز شغل جهان بگذريم * به مرجان پرورده جان پروريم
به رسم فريدون و آيين كى * ستانيم داد دل از رود و مى
و حضرت صاحبقران از جمله نوازشى كه دربارهء اميرزاده محمد سلطان فرمود نه تغوز اسب نقرهء خنگ مجموع به زين زر انعام نمود و بعد از فراغت از عشرت به امور سلطنت پرداخت و پرتو التفات بر مصالح مملكت انداخت و اميرزاده اسكندر اميرزاده عمر شيخ را كه اميرزاده محمد سلطان به تهمت عصيان مقيد كرده بود - چنانچه سبق ذكر يافت - و همچنان به اردوى همايون آورده ، حضرت اعلى فرمود كه بند او را برداشتند و در سلك شاهزادگان منتظم گشت . « 1 »
هامش
( 1 ) . حاشيهء ك ، ف : « در ظفرنامه مىگويد كه در ديوان بزرگ او را يرغو پرسيده چوب يساق زدند و اين سخن غريب است . چه رفتن او به ختن موافق مزاج حضرت بود و ياغيگرى او متحقق نشد و حضرت هيچيك از فرزندان را با وجود جرايم چوب يساق نفرمود . »
نسخهء ك اضافه دارد : « اما در اين كتاب مسطور است كه آن حضرت سلطان حسين را در شام به واسطهء تخلف چوب ياساق زد . »